اهميت روش تفسير روايي
اين روش از کهن ترين روش ها و عمده ترين شيوه هاي تفسير به مأثور (1) است روش تفسير روايي بر اين مبنا شکل گرفت که فهم حقيقي قرآن به دليل آن که کلام الهي است، تنها از عهده انسان هاي برگزيده الهي که همان پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و ائمه اطهار (عليهم السلام) (2) هستند، ساخته است. آنان مفسران واقعي قرآن اند و براي فهم قرآن بايد به قول آنان تمسک جست. (3)
اهميت و جايگاه روايات در تفسير قرآن به حدي است که در سده هاي نخستين، اساساً تفسير را شعبه اي از حديث مي دانستند. روش تفسير روايي در قرون اوليه از رونق خوبي برخوردار بود. (4) اين روش از قرن پنجم تا نهم با رکود نسبي مواجه شد، ولي با رشد اخباري گري بين قرن دهم تا دوازدهم، تفاسير روايي مهمي به رشته تحرير درآمد. (5)
در دو قرن اخير با رشد عقل گرايي توجه به اين شيوه تفسيري مجدداً رو به افول نهاد؛ مسئله اي که فهد الرومي با تأسف و تحسر از آن ياد مي کند:
ممّا يؤسف له و يحزّ في النفس أنّي لم أکد أجد من يعني بهذاالنوع من التفسير ويوليه جلّ اهتمامه من مفسّري القرن الرابع عشر الهجري ... إلّا أنّهم اکتفوا من التفسير بالمأثور بمعانيه عن ألفاظ و نصوصه. (6)
در سال هاي اخير رويکرد اجتهادي به استفاده از روايات در عرصه تفسير، ابعاد تازه اي يافته و تلاش هاي ارزشمندي در اين راستا صورت گرفته است که بخش هايي از آن را مي توان به تفاسيري نظير التفسير الأثري (7) مشاهده کرد.
مقصود از روش تفسير روايي
روش تفسير روايي، جنسي است که در ذيل آن سه نوع قابل تصور است:
1. تفسير قرآن به وسيله روايات و سنن نبوي (صلي الله عليه و آله و سلم).
2. تفسير قرآن به وسيله روايات و سنن ائمه اطهار (عليهم السلام).
3. تفسير قرآن به وسيله سخنان صحابه و تابعين.
که اينک به شرح آن ها خواهيم پرداخت:
تفسير قرآن با احاديث پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم)
بي شک پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به حکم: « وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ » (8). علاوه بر عرضه الفاظ، به القاي معاني قرآن نيز همت مي گمارد اما در اين که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) چه مقدار از معاني قرآن را براي اصحابش بيان فرموده، اختلاف است. دانشمندان اسلامي بر اساس نظرشان در اين رابطه به چهار گروه تقسيم مي شوند:
گروه اول، بر اين باورند که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) تمامي قرآن را تفسير نموده و معاني اِفرادي و ترکيبي تک تک آيات قرآن را بيان فرموده است. (9)
گروه دوم، عقيده دارند که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) تنها اندکي از آيات را تفسير نموده و از بقيه سخني نگفته است. (10)
گروه سوم، رأي ميانه اختيار کرده و معتقدند که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) بسياري از معاني قرآن را بيان کرده است. (11)
گروه چهارم، بر اين رأي هستند که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) براي امت و به ويژه اصحاب کبار، تمامي معاني قرآن کريم را بيان داشته است. به ويژه اگر احاديث بر جاي مانده از ائمه (عليهم السلام) را بدان ضميمه نمايم که در اين صورت، هيچ نقطه ابهامي درباره مفاهيم قرآني باقي نخواهد ماند. (12)
هرچند که تعداد احاديث رسيده از پيامبراکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اندک بوده و حتي اگر احاديث رسيده از ائمه اطهار (عليهم السلام) را بر آن بيافزاييم، حداکثر شامل نيمي از آيات قرآن مي شود و در همين مقدار نيز، همه مضامين و فرازهاي موجود در آيه را در برنمي گيرد اما اين امر چيزي از اهميت آن نمي کاهد. ارزش روايات از آن رو است که به عقيده قاطبه مسلمين، پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) معصوم از خطا و اشتباه بوده و سنت نبوي داراي ريشه وحياني و قول او بيانگر مراد الهي است.
ابن تيميه حديثي از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل مي کند که:
« ألا إنّي أوتيت القرآن و مثله معه. » و ادامه مي دهد: يعني « السنّة » (13) و تصريح مي کند: « السنّة أيضاً تنزل عليه بالوحي کما ينزل القرآن و قد استدلّ الإمام الشافعي و غيره من الأئمّة علي ذلک بأدلّة کثيرة. » (14)
شيخ طوسي نيز مطلبي از عايشه نقل مي کند مبني بر اين که: لم يکن النّبي (صلي الله عليه و آله و سلم) يفسّر القرآن إلّا بعد أن يأتي به جبرائيل (عليه السلام). (15)
و امين الاسلام طبرسي نيز در مقدمه تفسير مجمع البيان پيرامون تفسير مجملات قرآن مي نويسد: يحتاج فيه إلي بيان النبيّ (صلي الله عليه و آله و سلم) بوحي من الله سبحانه (16).
تفسير قرآن با احاديث ائمه اطهار (عليهم السلام)
به عقيده شيعه، ائمه اطهار (عليهم السلام) شأني همانند پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) در تفسير قرآن داشته و به حکم آيه تطهير، (17) حائز عصمت و به حکم حديث ثقلين، (18) عِدل قرآن اند. هر چند در منبعي که علم ائمه (عليهم السلام) منبعث از آن است اختلاف شده و برخي الهام الهي و برخي آموزه هاي نبوي و برخي آگاهي به قواعد زباني را منشأ آن مي دانند (19) ليکن همگان بر ارج و اعتبار روايات تفسير ائمه طاهرين (عليهم السلام) صحه گذارده اند (20) به حدي که شيخ حرّ عاملي پس از نقل 220 حديث در اين خصوص مي نويسد:
قرآن را کسي جز ائمه (عليهم السلام) نمي داند و براي دانستن آن بايد به در خانه اهل بيت (عليهم السلام) رفت. هم چنين تفسير و تأويل آيات و ظاهر و باطن آن ها را فقط اينان مي دانند و قرآن را چنان که نازل شده فقط ايشان مي شناسند و مردم در اين موضوع با آنان مشترک نيستند. (21)
تفسير قرآن به وسيله سخنان صحابه و تابعين
در ديدگاه بسياري از اهل سنت که به عدالت صحابه باور دارند، (22) همه رواياتي که به طريق صحيح از صحابه نقل شده، در تفسير قرآن و غير آن، معتبر است و مخالفت با آن جايز نيست. آنان گاهي در اين حکم، تابعين را نيز ملحق به صحابه مي کنند. مثلاً ابن تيميه مي نويسد:
إنّ القرآن قرأه الصحابة و التابعون و تابعوهم و إنّهم کانوا أعلم بتفسيره و معانيه ... فمن خالف قولهم و فسّر القرآن بخلاف تفسيرهم فقد أخطأ في الدليل و المدلول جميعاً. (23)
اما کساني مانند زرکشي، هر آنچه به طريق صحيح از صحابه رسيده را با استناد به عدالت آن ها معتبر نمي داند بلکه قول ايشان را به عنوان کساني که مقرون عصر نزول بوده اند، در لغت و شأن نزول ( البته همراه با قراين و شواهد ) مقبول مي شمارند. (24)
علماي شيعه در خصوص اعتبار اقول منقول از صحابه و تابعين قائل به تفصيل شده اند و در اين باره گفته اند:
1. مطالبي که به عنوان معناي لغات قرآن از آنان حکايت شده است با فرض آگاهي آنان از لغت اصيل عرب صدر اسلام، در همان حوزه معتبر است.
2. مطالبي که در مورد شأن نزول آيات بيان کرده اند، در صورتي که خودشان آن واقعه را ديده باشند و در نقل، موثق هم باشند، معتبر است.
3. مطالبي که از پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) روايت مي کنند در صورتي که حاکي از قول يا فعل يا تقرير آن حضرت باشد و راوي نيز ثقه باشد، معتبر است.
4. مطالبي که آنان به عنوان اجتهاد شخصي در فهم آيات بيان کرده اند، به عنوان نظر شخصي آنان قابل احترام است و همچون سخنان ساير مفسران مورد نقد و بررسي قرار مي گيرد. (25)
لزوم استفاده از روايات در تفسير
در مورد لزوم استفاده از روايات در قرآن، سه نظريه وجود دارد:
بنابر نظريه اول، قرآن به صورت مستقل قابل فهم است و به روايات براي فهم و تفسير آن نيازي نيست.
بنابر نظريه دوم، براي فهم قرآن چاره اي جز مراجعه به روايات نداريم و تفسير قرآن بايد تنها در چارچوب روايات صورت گيرد.
بنابر نظريه سوم، روايات وسيله و قرينه اي براي فهم و تفسير آياتند و هرچند بخشي از معاني قرآن بدون استمداد از روايات، قابل فهم است اما به بخشي از معارف آن، بدون استمداد از روايات نمي توان دست يافت. (26)
پيروان نظريه اول همان پيروان نظريه « قرآن بسندگي در تفسير » مي باشند که در بخش پيشين به ديدگاه شان اشاره کرديم.
از نظريه دوم گاهي تعبير به « تفسير روايي محض » مي شود (27) و شماري از حشويه اهل سنت و اخباريان شيعه قايل به آن مي باشند. ميزان پاي بندي طرفداران اين نظريه به آن، يکسان نيست برخي مانند ملامحمدامين استرآبادي، فهم معارف و احکام قرآن را مطلقاً مخصوص پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) و امامان معصوم (عليهم السلام) دانسته و براي غير آنان حظّي از قرآن قايل نبوده و استدلال به هيچ آيه اي را بدون استمداد از آنان روا نمي دانند. (28) آنان معتقدند که تمام آيات قرآن نسبت به ما متشابه است و ما مجاز نيستيم که حکمي از قرآن استنباط کنيم مگر آن که در روايات ائمه (عليهم السلام) بياني در آن خصوص رسيده باشد. (29) لذا مي بينيم سيدهاشم بحراني که از پيروان اين نظريه است در مقدمه البرهان في تفسير القرآن صراحتاً ائمه (عليهم السلام) را تنها مرجع فهم تفسير و تأويل قرآن برشمرده و در اين خصوص به 26 حديث استناد مي کند. (30) از اين روست که در تفسير او کلمه اي جز روايات معصومان (عليهم السلام) نمي بينيم. وي حتي از ذکر آياتي که در حديثي در ذيل آن نيامده سرباز مي زند. شيخ حرّ عاملي هم تنها آن دسته از نصوص قرآن و ظواهري از آن که نصي ( روايتي ) موافق مضمون آن يا در تفسير آن رسيده باشد را قابل استدلال مي داند و استناد و استنباط احکام نظري از ظواهر آن دسته از آياتي که نص ( روايتي ) موافق مضمون يا در تفسير آن نرسيده باشد را روا نمي داند. (31) از اين رو در کتاب وسائل الشيعه بابي با عنوان « باب عدم جواز استنباط الاحکام النظرية من ظواهر القرآن الا من بعد معرفة تفسيرها من الائمة (عليهم السلام) » آورده است. (32) او بر اين باور است که تنها ائمه (عليهم السلام) وارثان علم قرآن اند و لذا هيچ آيه اي جز با بيان آنان حجت نخواهد بود و تنها آنان اند که مي توانند معناي حقيقي و مراد قطعي آيات را دريابند و علت آن که خداوند در برخي فقرات کتاب خويش از الفاظ مجمل استفاده کرده اين است که مردم را به سوي ائمه (عليهم السلام) سوق دهد تا بفهمند که قرآن، کتاب صامت و امام، کتاب ناطق خداوند است. (33)
چنين انحصاري مستلزم کاشف ندانستن آيات قرآن از مراد خداي تعالي و عدم حجيت استقلالي آن است. (34)
اما اخباريان معتدل تر نظير شيخ يوسف بحراني هر چند تفسيري که مستند به تفسير معصومان (عليهم السلام) نباشد را تفسير به رأي مي دانند (35) اما از مجموع کلمات آن ها استفاده مي شود که نه تنها فهم مستقيم از قرآن را به کلي منع نمي کنند بلکه دلالت برخي آيات بر مرادشان را آشکار دانسته و لذا اين دسته از آيات را بي نياز از تفسير مي دانند. (36)
ناگفته نماند که آية الله معرفت تقرير متفاوتي از کلام استرآبادي دارد و نسبت به بدفهمي مراد اخباريان توجه داده و مي نويسد:
مراد استرآبادي از اين که مي گويد: استنباط احکام از ظواهر کتاب و سنت مادامي که بياني از سوي اهل بيت (عليهم السلام) نرسيده باشد جايز نيست، اين است که تا جست و جوي کامل در احاديث ائمه (عليهم السلام) صورت نپذيرد و معلوم نگردد که از سوي آنان بياني در جهت تخصيص يا تقييد آيه اي رسيده يا خير، تمسک به ظواهر آيات درست نيست ولي پس از تفحص و حصول اطمينان از نبود مخصص و مقيد، تمسک به ظواهر آيات مجاز خواهد بود. (37)
پيروي از نظريه سوم بيشتر در تفاسير اجتهادي و جامع ديده مي شود. هرچند که اين تفاسير با عينک روايات به سراغ آيات نمي روند اما از روايات به عنوان شاهد و قرينه اي براي تفسير آيات استفاده مي کنند و البته در پاره اي از موارد، رسيدن به مراد الهي را جز از طريق روايات ائمه اطهار (عليهم السلام) ممکن نمي دانند. مثلاً علامه طباطبائي در تفسير گران سنگ الميزان ابتدا به شرح الفاظ و سپس به تبيين معناي آيات مي پردازد و در پايان به برخي از روايات مرتبط با آن آيات اشاره مي کند و در صورت تعارض روايات با سياق آيات و يا دلايل عقلي و قواعد ادبي، ظاهر روايات را به تأويل برده و يا آن را مخدوش اعلام مي کند (38) زيرا که دلالت آن ها را قوي تر از دلالت ظواهر روايات مي داند ولي هم ايشان در پاره اي از موارد، فهم مراد آيات را منوط به رجوع به روايات مي داند. (39)
انواع کاربرد روايات در تفسير
روايات معصومان کاربردهاي متعددي در تفسير قرآن دارند که از جمله آن ها مي توان به بيان معاني و مصاديق و مخصِّصات و مقيدات و مجملات و ناسخ و منسوخ و شأن نزول و تأويل آيات اشاره کرد. (40)
آية الله معرفت در توضيح نقش روايات در تفسير مجملات آيات به کاربردهاي پنج گانه زير اشاره مي کند: (41)
1. تفسير و تبيين جزئيات احکام که قرآن به صورت کلي به آن ها اشاره کرده ولي جزئيات و شرايط آن بيان نشده است.
2. تخصيص عموماتي که در قرآن آمده و موارد تخصيص آن در روايات بيان شده است هم چنين تقييد مطلقات که در قرآن آمده و مقيد آن در سنت وارد شده است.
3. تبيين مواردي که با عنوان خاصي در قرآن آمده و متعلق به يک وظيفه شرعي است و قيد آن محسوب شود، در عين حال اصطلاحي شرعي باشد که مفهوم عمومي آن اراده نشده است. اين موارد هم بايد توسط روايات تبيين گردد.
4. برخي مسائل شرعي است که قرآن به گونه فراگير متعرض آن نشده و تنها گوشه اي از آن را بيان داشته است؛ زيرا بيان گسترده حکم منظور نبوده و صرفاً بخشي از آن که متناسب با شأن نزول بوده، مطرح گرديده است. اين گونه بيانات قرآني داراي اجمال است و تفصيل آن را سنت برعهده دارد.
5. شناسايي آيات ناسخ و منسوخ
به نظر مي رسد هر چند که ائمه (عليهم السلام) به بيان مراد بسياري از آيات پرداخته اند اما شمار زيادي از آنچه به عنوان روايات تفسيري به اهل بيت (عليهم السلام) نسبت داده مي شود از باب ذکر مصداق است (42) و نه بيان مراد استعمالي و جدي. هنگام استفاده از چنين رواياتي بايد به نحوه دلالت و شيوه تطبيق آيات بر مصاديق توجه نمود.
در برخي از آيات، دلالت و شمول کلمه بر مصداقي که در روايات بر آن تطبيق شده، به صورت اشتراک معنوي است؛ يعني کلمه معناي عامي دارد که يک مصداق آن همان چيزي است که در روايت بر آن تطبيق شده است. اما در برخي ديگر از آيات، دلالت کلمه بر مورد تطبيق، به نحو مجاز يا اشتراک لفظي است و شمول کلمه نسبت به مورد تطبيق شده و معناي عرفي، از موارد استعمال لفظ در بيشتر از يک معناست.
در نوع اول از روايات تفسيري که از باب اشتراک معنوي است و بدون نياز به روايات نيز امکان انطباق آيه بر آن مصداق ها وجود دارد، ضرورتي به احراز اعتبار سند روايات نيست، ولي در نوع دوم که مي خواهيم به استناد بيان معصوم (عليهم السلام) معناي خاصي غير از معناي ظاهري آيات را به عنوان معناي باطني آيات قرآن مطرح کنيم، احراز اعتبار سند روايات، ضرورت دارد. (43)
حجيت خبر واحد در تفسير قرآن
اهميت اين بحث از آن جهت است که بسياري از روايات تفسيري به صورت خبر واحد نقل شده اند و انتخاب مباني روشني در پذيرش و يا عدم پذيرش حجيت آن، نقش بسزايي در تحديد دايره نقل و نحوه رويکرد روايي به تفسير آيات الهي دارد. (44) علامه مظفر در تعريف خبر واحد مي گويد: هو ما لا يبلغ حد التواتر. (45)
علي رغم اختلاف نظرهاي موجود، مشهور آن است که خبر واحد در موضوعات فقهي و احکام شرعي، حجيت دارد (46) اما بحث ما در خصوص حجيت خبر واحد در تفسير قرآن است که در اين باره سه ديدگاه اصلي وجود دارد:
1. ديدگاه موافقان حجيت خبر واحد: بسياري از اخباريان و اهل حديث و حنابله جزء اين گروه اند. (47) از ميان معاصران، آية الله خوئي اين ديدگاه را برگزيده است. ايشان پس از بيان مقدمه اي درباره اين که تفسير، بيان مراد خداست و لذا جايز نيست که در اين خصوص به ظن و استحسان تکيه شود، مي نويسد:
معناي حجيت در امارات ناظر به واقع، آن است که آن را علم تعبدي در مورد حکم شرعي قرار مي دهند. پس آن طريق معتبر ( خبر واحد در اين جا ) فردي از افراد علم مي شود. ولي فردي تعبدي نه وجداني، پس همه آثار قطع بر آن مترتّب مي شود، پس صحيح است که بر طبق آن خبر دهي، مثل آن که بر طبق علم وجداني خبر مي دادي و اين مطلب قول به غير علم نيست.
و سيره عقلا نيز بر همين مطلب دلالت دارد، چرا که آنان با طريق معتبر ( خبر واحد ) معامله علم وجداني مي کنند بدون آن که در مورد آثار آن ها فرق بگذارند ... و منعي از اين سيره مستمره عقلايي از طرف شارع ثابت نشده است. (48)
آية الله معرفت نيز پس از نقل نظر آية الله خوئي، در تأييد نظر ايشان مي نويسد:
حجيت خبر واحد ( ثقه ) مستند به سيره عقلا ( بناي عقلا ) است و عقلاً خبر واحد ثقه را اطمينان بخش و دليل علمي ( يقين آور ) مي دانند و در تمامي موارد به آن ترتيب اثر مي دهند مگر آن که خللي در آن خبر آشکار باشد.
سپس مي گويد:
از اين رو، تمامي احکام و سنن شريعت را که تفصيل مجملات قرآن است و تفسير اين آيات به حساب مي آيد و با خبر واحد جامع الشرايط به دست رسيده است، مي پذيريم و معتبر مي دانيم. مگر خبري که خللي از لحاظ سند يا سنّتي محتوا در آن مشهود باشد، در اين صورت اعتبار ندارد. (49)
2. ديدگاه مخالفان حجيت خبر واحد: بزرگاني چون شيخ مفيد، سيدمرتضي، (50) شيخ طوسي، شيخ محمد عبده، علامه شعراني، علامه طباطبائي و ... قائل به اين نظر هستند. (51) دليل اصلي اين بزرگان همان قاعده مطرح شده از سوي شيخ مفيد است و آن راه نداشتن « حجت تعبديه » در مواردي است که هدف، حصول علم و يقين است نه عمل؛ زيرا « تعبد » تنها در مورد عمل امکان پذير است نه در مسائل اعتقادي و تفسير و تاريخ که حصول اطمينان قطعي مطلوب است.
از همين روست که شيخ طوسي در عدة الأصول، حجيت خبر واحد را در احکام علمي پذيرفته و مي نويسد:
من عمل بخبر الواحد فإنّما يعمل به إذا دلّ دليل علي وجوب العمل به إمّا من الکتاب أو السنّة أو الإجماع، فلا يکون قد عمل بغير علم (52)
ولي در مقدمه تفسير التبيان، حجيت خبر واحد را در تفسير قرآن نپذيرفته و مي گويد:
لا يقبل في ذلک خبر واحد، خاصّة إذا کان ممّا طريقه العلم ... أما طريقة الآحاد من الروايات الشاردة، و الألفاظ النادرة، فإنّه لا يقطع بذلک، و لا يجعل شاهداً علي کتاب الله و ينبغي أن يتوقّف فيه و يذکر ما يحتمله، و لا يقطع علي المراد منه بعينه. (53)
علامه طباطبائي نيز در تفسير الميزان همين روش را در پيش مي گيرد و مي نويسد:
حجيت بيان پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فقط در مورد بيان شفاهي است اما اخباري که کلام آن ها را حکايت مي کند اگر متواتر يا محفوف به قرينه قطعيه يا اگر، مانند آن باشد، حجت است ولي اگر متواتر يا محفوف به قرينه قطعي نبوده، گرچه موافق کتاب الله باشد حجيت ندارد، چرا که خبر واحد ظني مخالف کتاب، بيان نيست. و خبر واحد ظنّي موافق کتاب هم، احراز بيان بودن برايش نمي شود. (54)
3. ديدگاه قايلان به تفصيل: اين ديدگاه که اخيراً مورد توجه قرار گرفته، بر آن است که خبر واحد در حوزه آيات الاحکام حجيت دارد اما در غير آن از حجيت برخوردار نيست؛ هرچند که مي توان با استفاده از روايات در اين حوزه ها به بيان مقاصد احتمالي آيات پرداخت. (55)
دلايل موافقان روش تفسير روايي
بيشتر مفسران، از روايات در کنار ساير منابع تفسيري استفاده مي کنند. آنان استفاده از روايات معصومان (عليهم السلام) را از جمله بهترين راه هاي فهم مراد الهي مي دانند ليکن توقف فهم آيات بر روايات و محدود کردن مراد آيات به آنچه در روايات آمده را جايز نمي شمارند. از سوي ديگر برخي مفسران، نقش روايات در تفسير آيات را بسي بيشتر از اين مي دانند. طرف داري از اين طرز فکر در ميان پويندگان اين روش از شدت و ضعف برخوردار است.
برخي مانند صاحب حدائق گرچه تفسير با عقل بدون کمک گرفتن از تفسير معصومان (عليهم السلام) را تفسير به رأي مي دانند، ولي استفاده از آياتي را که دلالت آن آشکار و بي نياز از تفسير است، روا مي دانند و فهم مطلب از قرآن را به کلي منع نمي کنند هم چنين شيخ حرّ عاملي، فهم مطالب از نصوص قرآن را هرچند اندک است، منع نکرده و استدلال به ظواهر قرآن را موقوف به رسيدن رواياتي در تفسير آن و يا موافق مضمون آن قرار داده است، ولي، از ظاهر کلام برخي افراد مانند امين استرآبادي استفاده مي شود که فهم معارف و احکام قرآن را مطلقاً مخصوص پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) و امامان معصوم (عليهم السلام) مي دانسته و براي غير آنان استدلال به هيچ آيه اي را روا نمي دانسته است. (56)
اين گروه، دلايلي در اثبات مدعاي خويش اقامه کرده اند که کاشف از مباني تفسيري آنان است. از اين رو به برخي از آن دلايل نگاه کوتاهي خواهيم افکند:
دلايل قرآني
شيخ حرّ عاملي براي اثبات مدعايش مبني بر اين که استدلال به ظواهر آيات، موقوف به رسيدن روايات از معصومان (عليهم السلام) است به هجده آيه استشهاد مي کند که از آن جمله آيه: « وَإِذَا جَاءهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُواْ بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُوْلِي الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ » (57) مي باشد و در بيان دلالت آن نوشته است:
اين آيه بر وجوب ردّ قرآن به پيامبر و ائمه (عليهم السلام) و بر اين که استنباط از قرآن متوقف بر رجوع به آنان است، دلالت دارد. روايات زيادي در تفسير آيه به اين معنا و اين که منظور از « اولي الامر » ائمه (عليهم السلام) است، رسيده و بر فرض که ضمير « ردّوه » به « امر » برگردد ( نه به قرآن، ) قرآن نيز داخل آن است. (58)
و نيز به آيه: « وَإِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُواْ فِيهِ لَفِي شَكٍّ مِّنْهُ مَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّبَاعَ الظَّنِّ » (59) استناد کرده است. اين آيه در مذمت يهود است که درباره حضرت عيسي (عليه السلام) اختلاف کرده و بر اساس گمان خويش مي گفتند که ما او را کشته ايم. وي در بيان دلالت اين آيه بر مدعاي خود فرموده است:
اين آيه آنان را بر پيروي از گمان، به هنگام اختلاف و شک مذمت کرده است. اين مذمت آنچه را که ما درباره اش بحث داريم نيز شامل مي شود و دلالت دارد که هيچ يک از استدلال هاي ظني حجت نيست. (60)
آيه ديگري که به آن استدلال کرده، آيه: « وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً » (61) است و در بيان دلالت آن فرموده است:
اين آيه در نهي از پيروي چيزي که افاده علم نمي کند، نصّ آشکار است، و آن ظواهر ( آيات ) همان گونه که به آن اعتراف کرده اند، جز گمان چيزي را افاده نمي کند. (62)
دلايل روايي
شيخ حرّ عاملي در کتاب خود به 82 روايت جهت اثبات مدعايش استناد مي کند. (63) ديگران هم بر اين طومار افزوده اند ليکن مي توان آنچه را در اين باب نقل کرده اند بر حسب موضوع و محتوا در ذيل عناوين زير گنجاند: (64)
1. کافي نبودن قرآن براي رفع اختلاف برداشت ها.
2. ضعف عقول بشري براي درک معاني قرآني.
3. اختصاص شناخت و تفسير قرآن به معصومان (عليهم السلام).
4. ويژگي هاي خاص قرآن.
5. عدم جواز اعتماد به ظن و گمان در تفسير قرآن.
6. وقوع تحريف در قرآن.
چنين رويکردي مورد انتقاد بسياري از عالمان و صاحب نظران واقع شد و ايراداتي بر دلايل فوق وارد گشت که به دليل محدديت اين نوشتار از ذکر آن خودداري مي کنيم و علاقه مندان را به منابع مربوط ارجاع مي دهيم. (65)
نمونه هايي از کاربرد روش تفسير روايي
1. در تفسير برهان در ذيل آيه شريفه: « إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاء وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ وَالْغَارِمِينَ وَفِي سَبِيلِ اللّهِ وَابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ » (66) آمده است:
عن عليّ بن إبراهيم، عن أحمد بن محمّد، عن محمّد بن خالد، عن عبدالله بن يحيي، عن عبدالله بن مُسکان، عن أبي بصير، قال: قلتُ لأبي عبدالله (عليه السلام) قول الله عزّ و جلّ: « إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاء وَالْمَسَاكِينِ » قال: « الفقير الذي لا يسأل الناس، و المسکين الذي يسأل الناسَ، و البائس أجهدُهم، و کلّ ما فرض الله عزّ و جلّ عليک فإعلانه أفضلُ من إسراره، و کلُّ ما کان تطوّعاً فإسراره أفضل من إعلانه، و لو أنّ رجلاً يحمل زکاة ماله علي عاتِقه فقسَّمها علانية کان ذلک حسناً جميلاً. (67)
2. در تفسير قمي در ذيل آيه: « فَلَمَّا آتَاهُمَا صَالِحاً جَعَلاَ لَهُ شُرَكَاء فِيمَا آتَاهُمَا فَتَعَالَى اللّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ » (68) آمده است:
أخبرنا أحمد بن إدريس عن أحمد بن محمّد عن عليّ بن الحکم عن موسي بن بکر عن الفضل عن أبي جعفر (عليه السلام) في قول الله: « فلمّا آتاهما صالحاً جعلا له شرکاء فيما آتاهما » فقال هو آدم و حواء و إنّما کان شرکهما شرک طاعة و لم يکن شرک عبادة (69)
3. ملا جلال الدين سيوطي در شأن نزول آيه: « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَأْكُلُواْ الرِّبَا أَضْعَافًا مُّضَاعَفَةً وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ » (70) مي نويسد:
فريابي از مجاهد روايت کرده است: مسلمانان کالاي خويش را به صورت نسيه تا زماني معين مي فروختند، چون زمان پرداخت بهاي کالا مي رسيد فروشنده در عوض دادن مهلت بيشتر به خريدار براي اداي دين، مبلغي به بهاي کالا مي افزود. به اين سبب خدا جل جلالُه: « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَأْكُلُواْ الرِّبَا أَضْعَافًا مُّضَاعَفَةً » (71) را نازل کرد. (72)
4. در ذيل آيات: « وَالسَّمَاء رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِيزَانَ * أَلَّا تَطْغَوْا فِي الْمِيزَانِ * وَأَقِيمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلَا تُخْسِرُوا الْمِيزَانَ » (73) از امام صادق (عليه السلام) حکايت شده که فرمود:
الميزان الذي وضعه الله للأنام هو الإمام العادل الذي يحکم بالعدل (74).
و نيز از امام رضا (عليه السلام) روايت است که فرمود:
لا تعصوا الإمام قيل: « أقيموا الوزن بالقسط » قال: أقيموا الإمام بالعدل. قيل « و لا تخسروالميزان » قال: لا تبخسوا الإمام حقّه (75).
پي‌نوشت‌ها:
1. تفسير به مأثور اعم از موارد زير مي باشد: تفسير قرآن به قرآن، تفسير قرآن به سنت، تفسير قرآن به سخنان صحابه، تفسير قرآن با سخنان تابعين.
2. ضميمه کردن ائمه اطهار (عليهم السلام) به پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در اين حکم، مختص شيعه و قليلي از اهل سنت است.
3. کثيري از اهل سنت، صحابه و تابعين را نيز در اين حکم ملحق به پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) مي کنند.
4. علت رويکرد نقلي در دوره هاي نخستين اسلام بود که مسلمانان به جهت حساسيت موضوع تفسير قرآن و نيز به جهت اتصال تفسير نقلي به منبع وحي، طريق نقل و سماع ( شنيدن ) حديث را نزديک ترين و سالم ترين راه وصول به حقايق و معارف بلند قراني مي دانستند؛ و به همين علت، براي درک و فهم معاني و مقاصد قرآن، کمتر احتياج به اجتهاد شخصي و تعقل و تفکر داشتند. نيز، از آن جا که هنوز معارف اسلامي با معلومات و فرهنگ غير اسلامي آميخته نشده بود و شک و شبهه اي در مورد مباني و تعليمات اسلامي پديد نيامده بود و هم به جهت فقدان مباني فکري و علمي کافي براي اجتهاد و تدبر و تعقل در قرآن کريم، تنها راه معقول جهت درک معارف و مقاصد قرآني از نظر آنان همان گرايش به حديث و اکتفا به تفسير نقلي و فهم آيات بر اساس سماع و روايت بوده است. ( عباسعلي عميد زنجاني، مباني و روش هاي تفسير قرآن، ص 219 ).
5. محمدعلي رضايي اصفهاني، درسنامه روش ها و گرايش هاي تفسيري قرآن، ص 119.
6. فهد الرومي، إتجاهات التفسير في القرن الرابع عشر، ج2، ص 520.
7. اين اثر ارزشمند به همت جمعي از محققان و زير نظر مرحوم آية الله معرفت نوشته شده و تا زماني که ايشان در قيد حيات بود جلد اول از اين اثر عظيم به زيور طبع آراسته شد. براي آگاهي بيشتر در مورد اين اثر به منابع زير مراجعه کنيد:
الف) مهدي رستم نژاد، التفسير الأثري الجامع در يک نگاه، آفتاب معرفت ( ويژه نامه چهلمين روز ارتحال آية الله معرفت ). ص 60- 68.
ب) محمدعلي رضايي اصفهاني، سبکي نوين در تفسير روايي، بينات، ش 44، ص 108-135.
8. نحل، آيه 44: « و اين قرآن را به سوي تو فرود آورديم، تا براي مردم آنچه را به سوي ايشان نازل شده است توضيح دهي. »
9. تقي الدين احمد بن تيميه، مقدمة في اصول التفسير، ص 5-6.
10. محمدهادي معرفت، تفسير و مفسران، ج1، ص 174.
11. محمدحسين ذهبي، التفسير و المفسرون، ج1، ص 53-54.
12. محمدهادي معرفت، تفسير و مفسران، ج1، ص 177.
13. تقي الدين احمد بن تيميه، مقدمة في اصول التفسير، ص 87.
14. همان، ص 94.
15. محمد بن الحسن الطوسي، التبيان في تفسير القرآن، ص 4.
16. فضل بن الحسن الطبرسي، مجمع البيان لعلوم القرآن، ص 15.
17. احزاب، آيه 33: « و در خانه هايتان قرار گيريد و مانند روزگار جاهليّتِ قديم زينت هاي خود را آشکار مکنيد و نماز برپا داريد و زکات بدهيد و خدا و فرستاده اش را فرمان بريد. خدا فقط مي خواهد آلودگي را از شما خاندان [ پيامبر ] بزدايد و شما را پاک و پاکيزه گردانيد. »
18. علي بن ابراهيم القمي، تفسير القمي، ج2، ص 345.
19. براي آگاهي بيشتر در اين باره به منابع زير مراجعه کنيد:
سيدمحمدحسين فضل الله، ثابت و متغير در قرآن، پژوهش هاي قرآني، 44، مشهد، ص 136- 137. سيدحسين مدرسي طباطبائي، مکتب در فرآيند تکامل، ص 94؛ علي اکبر بابايي، مکاتب تفسيري، ج1، ص 41-46.
20. البته مخالفت شمار اندکي از ناصبيون و يا کساني که براي هيچ قول روايي ارزشي قايل نيستند، خللي بر اين اجماع وارد نمي کند.
21. محمدهادي معرفت، تفسير و مفسران، ج1، ص 90.
22. هرچند تک مضراب هاي مخالفي هم در اين خصوص زده مي شود و حتي اخيراً ابوريه در کتاب اضواء علي السنة المحمدية به صراحت به مخالفت با اين ايده برخاسته ( محمود ابوريه، اضواء علي السنّة المحمديّة، ص 339-363 ) اما عقيده غالب اهل سنت، قول به عدالت صحابه است چنان که سيوطي مي نويسد: « الصحابة کلهم عدول من لابس افن و غيرهم بإجماع يعتدّ به. » ( جلال الدين سيوطي، تدريب الراوي، ج2، ص 190 ).
23. تقي الدين احمد بن تيميه، مقدمة في اصول التفسير، ص 91.
24. عباسعلي عميد زنجاني، مباني و روش هاي تفسير قرآن، ص 59-60.
25. محمدعلي رضايي اصفهاني، درسنامه روش ها و گرايش هاي تفسيري قرآن، ص 130-131.
26. ر.ک: همان، ص 140 و نيز: علي اکبر بابايي مکاتب تفسيري، ج1، ص 140.
27. علي اکبر بابايي، مکاتب تفسيري، ج1، ص 269.
28. همان، ج1، ص 283.
29. محمدهادي معرفت، تفسير و مفسران، ج1، ص 91.
30. سيدهاشم بحراني، البرهان في تفسير القرآن، ج1، ص 38، باب في أنّ القرآن لم يجمعه کما أنزل الأئمّة (عليهم السلام) و عندهم تأويله.
31. شيخ حرعاملي، الفوائد الطوسية، ص 163- 187.
32. همو، وسائل الشيعه، ج18، ص 129.
33. همو، الفوائد الطوسية، ص 191-192 و نيز: ص 163-169.
34. علي اکبر بابايي، مکاتب تفسيري، ج1، ص 271.
35. سيديوسف بحراني، الدرر النجفية، ص 169.
36. علي اکبر بابايي، همان، ص 272، 282، 283.
37. محمدهادي معرفت، تفسير و مفسران، ج1، ص 89.
38. ر.ک: سيدمحمدحسين طباطبائي، الميزان في تفسير القرآن، ج17، ص 7 و 9.
39. ر.ک: همان، ج2، ص 266. وي در تفسير آيه وضو ( آيه 6، سوره ي مائده ) مي نويسد: « يدلّ علي مسح بعض الرأس في الجملة و إمّا أنّه أي بعض من الرأس فممّا هو خارج من مدلول الآية و المتکفّل لبيانه السنّة ... » همان، ج5، ص 221 و در تفسير آيه خمس ( آيه 41 سوره انفال ) در بيان « وَلِذِي الْقُرْبَى » فرموده است: « و ذوالقربي القريب و المراد به قرابة النبي (صلي الله عليه و آله و سلم) أو خصوص أشخاص منهم علي ما يفسّره الآثار القطعية. » همان، ج9، ص 89. در تفسير « الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَّعْلُومَاتٌ ... » ( آيه 197، سوره البقرة ) مي نويسد: « أشهر معلومات عند القوم و قد بينّه السنّة و هي شوّال و ذوالقعده و ذوالحجّة » همان، ج2، ص 78. در تفسير آيه شريفه 33 از سوره مائده: « أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ » مي گويد: « و أمّا الترتيب أو التخيير بين أطراف الترديد فإنّما يستفاد أحدهما من قرينة خارجيّة حالية او مقالية، فالآية غير خالية عن الإجمال من هذه الجهة و إنّما بينها السنّة و سيجيء أنّ المروي عن الأئمّة أهل البيت (عليهم السلام) أنّ الحدود الأربعة مترتّبة بحسب درجات الإفساد. » همان، ج5، ص 327.
40. محمدعلي رضايي اصفهاني، درسنامه روش ها و گرايش هاي تفسيري قرآن، ص 140.
41. محمدهادي معرفت، تفسير و مفسران، ج1، ص 180-184.
42. سيدمحمدحسين فضل الله، گفت و گو با علامه سيدمحمدحسين فضل الله، پژوهش هاي قرآني، ش 44، زمستان 84، ص 131.
43. علي اکبر بابايي و همکاران، روش شناسي تفسير قرآن، ص 87-89.
44. به عنوان مثال يکي از مسائل مهمي که مبتني بر مبناي مفسر در رد يا قبول حجيت خبر واحد است، تخصيص و تقييد آيات به وسيله روايات است.
آية الله خوئي در اين باره مي نويسد: « خبر واحد واجد شرايط اعتبار، حجيت قطعي و مدرکيت حتمي دارد و مي توان عمومات قرآن را با چنين خبري تخصيص زد. زيرا مقتضاي اعتبار و حجيت هر دليل و گفتار معتبر اين است که در صورت نبودن رادع و مانع در هر مورد بايد از آن پيروي شود و مفهومش مورد عمل قرار گيرد.
اگر روايت و خبري که با دليل قطعي حجيت و اعتبار آن ثابت شده است برخلاف عموميت ظاهر يک آيه به دست ما رسد، ناچاريم که از عموميت و کليت آن آيه دست برداريم و مفهوم کلي و عام اين آيه را با آن خبر معتبر گرچه خبر واحد باشد تخصيص بزنيم زيرا معناي حجيت و اعتبار خبر واحد اين است که مضمون آن خبر از معصوم (عليه السلام) صادر گرديده است. گرچه اين صدور تعبدي و به عنوان تبعيت از گفتار شارع باشد نه حتماً و واقعاً.
مي توان اين مطلب را با بيان ديگر و به طور خلاصه چنين آورد که: سند قرآن گرچه قطعي و مسلم است. ولي دلالت آن ظني است و از نظر عقل هيچ اشکال و مانعي نيست که از اين مفهوم و دلالت ظني به خاطر يک دليل ظني ديگر که حجيت و اعتبار آن دلايل، مسلم و قطعي ثابت شده است دست برداشته شود. » ( سيدابوالقاسم خوئي، البيان، ص 339-401 )
در مقابل علامه سيدمحمدحسين فضل الله مي گويد: « من در اين باره احتياط مي کنم زيرا قرآن براي همه مردم اطلاق دارد بنابراين مخصص قرآن نيز بايد براي همه مردم اطلاق داشته باشد. با وجود دلالت آيه قرآن بر عموم، اگر روايتي رسيده و در گوش مرد باديه نشيني نجوا کرده که منظور قرآن اين است، بي آن که براي ديگران توضيحي داده شود، اين نمي تواند تخصيص باشد. ( سيدمحمدحسين فضل الله، مصاحبه، پژوهش هاي قرآني، ش 44، زمستان 84، ص 133 )
از فحواي کلام آية الله صادقي تهراني چنين برداشت مي شود که ايشان نيز مخالف تخصيص و تقييد آيات به وسيله روايات هستند. ( ر.ک: محمدصادقي تهراني، جايگاه شناسي علم اصول، سيدحميدرضا حسني و مهدي علي پور، ج1، ص 409-412 ).
45. محمدرضا مظفر، اصول الفقه، ج2، ص 71.
46. ر.ک: همان، ص 72 و نيز: علي اکبر بابايي و همکاران، روش شناسي تفسير قرآن، ص 223-228.
47. محمد بن تيميه، مقدمه في اصول التفسير، ص 67.
48. سيدابوالقاسم خوئي، البيان، ص 398.
49. محمدهادي معرفت، تفسير و مفسران، ج2، ص 23.
50. سيدمرتضي از جمله کساني است که خبر واحد را در هيچ حوزه اي حجّت نمي دانند. ايشان در اين باب رساله اي به نام « رسالة في ابطال العمل بخبر الواحد » نوشته است. جهت مطالعه بيشتر به اين منبع مراجعه شود: عليه، رضاداد، بررسي و تحليل مکتب حديثي بغداد، پايان نامه کارشناسي ارشد، دانشگاه فردوسي، ص 125-136.
51. ر.ک: محمدعلي رضايي اصفهاني، درسنامه و روش ها و گرايش هاي تفسيري قرآن، ص 151-152 و نيز: محمود ابوريه، أضواء علي سنة المحمدية، ص 391.
52. محمدبن حسن طوسي، عدة الأصول، ج1، ص 44.
53. همو، التبيان في تفسير القرآن، ج1، ص 6-7.
54. سيدمحمدحسين طباطبائي، الميزان، ج12، ص 262.
55. محمدعلي رضايي اصفهاني، درسنامه روش ها و گرايش هاي تفسيري قرآن، ص 152- 154 و نيز: ص 157.
56. علي اکبر بابايي، مکاتب تفسيري، ج1، ص 282-283. ناگفته نماند که برخي صاحب نظران مانند آية الله معرفت مي گويند که منظور اخباريان چنين نبوده. بله، آن ها تفسر آيات را منوط به فحص در روايات مي دانستند. ( ر.ک: محمدهادي معرفت، تفسير و مفسران، ج1، ص 89 ).
57. نساء، آيه 83: « و چون خبري [ حاکي ] از ايمني يا وحشت به آنان برسد، انتشارش دهند و اگر آن را به پيامبر و اولياي امر خود ارجاع کنند، قطعاً از ميان آنان کساني اند که [ مي توانند درست و نادرست ] آن را دريابند. »
58. محمد بن حر عاملي، الفوائد الطوسية، ص 186.
59. نساء، آيه 157: « [ و گفته ايشان که: ] و کساني که درباره او اختلاف کردند، قطعاً در مورد آن دچار شکّ شده اند و هيچ علمي بدان نداند، جز آن که از گمان پيروي مي کنند. »
60. همان، ص 188.
61. اسراء، آيه 36: « و چيزي را که بدان علم نداري دنبال مکن، زيرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد. »
62. همان، ص 189.
63. محمد بن حر عاملي، وسائل الشيعه، ج18، ص 129.
64. از جمله ناپسندترين ادله اي برخي از اخباريان به آن استناد کرده اند، وقوع تحريف در قرآن است. شيوه اي که اينان در پيش گرفتند بي شباهت به آن ضرب المثل عاميانه نيست که مي گويند: « مي خواست ابرو را بردارد، چشم را کور کرد » اين عده نيز به خاطر ارج نهادن به جايگاه ثقل اصغر، ثقل اکبر را از حيّز انتفاع خارج مي کند. يا لَلعجب لِلعجب!
65. ر.ک: علي اکبر بابايي، مکاتب تفسيري، ج1، ص 274-310.
66. توبه، آيه 60: « صدقات، تنها به تهي دستان و بينوايان و متصدّيان [ گردآوري و پخش ] آن، و کساني که دلشان به دست آورده مي شود، و در [ راه آزادي ] بردگان، و وام داران، و در راه خدا، و به در راه مانده، اختصاص دارد. [ اين ] به عنوان فريضه از جانب خداست، و خدا داناي حکيم است. »
67. سيدهاشم بحراني، البرهان في تفسير القرآن، ج3، ص 438.
68. اعراف، آيه 190: « و چون به آن دو [ فرزندي ] شايسته داد. در آنچه [ خدا ] به ايشان داده بود، براي او شريکاني قرار دادند، و خدا از آنچه [ با او ] شريک مي گردانند بر تو است. »
69. علي بن ابراهيم قمي، تفسير قمي، ج1، ص 279.
70. آل عمران، آيه 130: « اي کساني که ايمان آورده ايد، ربا را [ با سود ] چندين برابر مخوريد و از خدا پروا کنيد، باشد که رستگار شويد. »
71. آل عمران، آيه 130: « اي کساني که ايمان آورده ايد، ربا را [ با سود ] چندين برابر مخوريد. »
72. جلال الدين سيوطي، لباب النقول في اسباب النزول، ص 87.
73. الرحمن، آيه 7-9: « و آسمان را برافراشت و ترازو را گذاشت، تا مبادا از اندازه درگذريد، و وزن را به انصاف برپا داريد و در سنجش مکاهيد. »
74. سيد شرف الدين استرآبادي، تأويل الآيات الظاهرة، ج2، ص 632-633.
75. محمدمحسن فيض کاشاني، تفسير الصافي، ج5، ص 107-108.


ثبت نظر
منوی اصلی
صفحه اصلی
اخبار
مقالات
تالار گفتگو
پرسش و پاسخ
جستجو
جستجو در :
جستجو
ورود اعضا
ثبت نام
 ورود
اوقات شرعي
شنبه
۱۳۹۶/۹/۲۵
اذان صبح:
طلوع خورشید:
اذان ظهر:
غروب خورشید:
اذان مغرب: