10 پرسش آخر

پرسش: ام البنين کيست؟
پاسخ: از اين که با مرکز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه مکاتبه نموده ايد صميمانه تشکر مي کنيم، اميد آن که تحقيق و پاسخ ارايه شده رهگشاي انديشه پويشگرتان باشد. زنان نيز مثل مردان مي توانند به معنويت کامل و والا برسند. زنان در تاريخ نقش به سزايي ايفاء نمودند و يکي از زناني که در تاريخ اسلام، چهره درخشاني ازخودبجا نهاده و نماد ايثار و فداکاري و عشق به اهل بيت ـ عليهم السلام ـ بوده، ام البنين ـ سلام الله عليها ـ مي باشد. ام البنين يعني مادر فرزندان (پسر). او یکی از همسران امام علی علیه السلام بود که فرزنداني تربيت کرد که در تاريخ ماندگار شدند و براي بشريت در وفاداري، ادب، شجاعت، سخاوت، و ايمان، الگو هستند. ام البنين مادر يگانه سقاي تاريخ است که عباس نام دارد، عباس که نامش دل عارفان را صفا مي بخشد و خاطر مومنان را از آن جهت که در کربلا ايثار نمود در پيشگاه برادر بزرگش، روشني و آکنده از عشق به خدا مي کند. نام اصلي اين بانو، فاطمه مي باشد که بعد ها به «ام البنين» شهرت يافت.[1] ايشان دختر حزام بن خالد بن ربيعه بن عامر (حبل) بن کلاب بن ربيعه بن عامر بن صعصعه ميباشد. نام مادرش ثمامه (ليلي) دختر سهيل بن عامر بن مالک بن جعفر بن کلاب است.[2] عمويش «لبيد» از شاعران بزرگ و قديمي که صد و چهل سال و بلکه بيشتر عمر نموده است. او دوران ظهور اسلام را درک و مسلمان شده و جزء مهاجرين است که در خلافت عمر به کوفه آمد. تا ا ين که در دوران معاويه وفات کرد. او ازشعراء دوران جاهليت و صاحب معلقات و قصايدي مي باشد.[3] ام البنين از قبيله کلابيه و آباء و اجدادش از پهلوانان عرب به شمار مي روند که در جنگ هاي اعراب با ايران ذکر آن ها در اذهان مانده است.[4] از دوران کودکي و نوجواني او اطلاعي نداريم ولي نام او موقع ازدواج با علي ـ عليه السلام ـ در منابع زيادي موجود است. بعد از رحلت فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ در يازدهم هجري قمري، حضرت علي ـ عليه السلام ـ به عقيل برادرش که از نسب شناس بوده فرمودند زني از خاندان هاي پهلوان عرب پيدا کن که از او فرزندي شجاع، دلاور و جنگجو برايم متولد شود. عقيل نيز ام البنين را معرفي و گفت که در عرب شجاع تر از پدران وي سراغ ندارم. و حضرت نيز با او ازدواج نمود.[5] بعد از شهادت امام علي ـ عليه السلام ـ و امامت امام حسن ـ عليه السلام ـ ، شاهد حضور ابا عبدالله و ياران باوفايش از جمله چهار فرزند ام البنين ، در صحنه کربلا هستيم. عباس (ابوالفضل) ـ عليه السلام ـ ، عبدالله، جعفر و عثمان، چهار فرزند دلاور ايشان در صحنه کربلا حاضر بودند که همگي در رکاب حضرت سيد الشهداء شهيد گشتند.[6] بعد از حادثه کربلا و خبر شهادت چهار فرزندانش ، همچو کوهي استوار و شکيبا، از خود جزع و فزعي نشان نداد. بلکه گفت: «اينها همه فداي حسين ـ عليه السلام ـ باد». اين امر حکايت از اخلاص کامل او به اهل بيت، بخصوص امام حسين ـ عليه السلام ـ دارد. علاوه بر آن از جمله مقام و منزلتي که برايش نوشتند اين است که، حضرت زينب ـ سلام الله عليها ـ بعد از ورود به مدينه به ديدارش رفته و شهادت فرزندانش را تعزيت و تسليت گفتند.[7] همچنين از جمله کارهاي او که باعث تحسين همگان شده و بيانگر عشق و علاقه او به اهل بيت ـ عليهم السلام ـ است؛ وقتي با امير المومنين ـ عليه السلام ـ ازدواج نمود و امام حسن و حسين ـ عليهما السلام ـ مريض بودند، از سر لطف و مهرباني با آن ها برخورد نمود و همچون پسران خويش از آن ها مراقبت و نگهداري کرد.[8] رحلت اين بانوي اسلام را در سال 70 هجري قمري نوشته اند.[9] او را زني اديب و شاعري فصيح و اهل فضل و دانش دانسته اند. چنانچه از او قصايد و مرثيه هايي در مورد چهار فرزند خويش که در کربلا شهيد شدند نقل شده است. ايشان بعد ازحادثه کربلا، به قبرستان بقيع رفته و چنان ناله و گريه سر مي داد که حتي مروان بن حکم (والي مدينه) براي شنيدن مرثيه او مي آمد و گوش فرا مي داد. اشعار نغزي در مورد حادثه کربلا و چهار فرزند رشيد خويش دارد: «ديگر مرا ام البنين (مادر چهار پسر؛ عباس، عبدالله، جعفر و عثمان) نخوانيد و مادر شيران شکاري ندانيد. مرا فرزنداني بود که به سبب آن ها مرا ام البنين مي گفتند و اکنون صبح کردم که ديگر براي من فرزندي نيست...» در رثاء عباس ـ فرزند ارشدش ـ مي گويد: «اي آن که عباس را ديدي، در حالي که بر گروه ضعيفان حمله مي کرد، و دنبال او از فرزندان حيدر علي ـ عليه السلام ـ جنگاوراني بودند، که هر يک داراي يال و کوپالي بودند...»[10] معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر: 1. فرهنگ عاشورا از جواد محدثي. 2. رياحين الشريعه از ذبيح الله محلاتي. پاورقي ها: [1]. نعمان بن محمد تميمي مغربي، شرح الاخبار، ج3، نشر اسلامي، قم، ص 182. [2]. ابو الفرج اصفهاني، مقاتل الطالبين، چاپ دوم، دار الکتاب، قم، ص 53. [3]. علي نمازي، مستدرک السفينه البحار، ج9، چاپ 1419 ق، نشر اسلامي، قم، ص 217. [4]. عبدالرزاق موسوي مقدم، العباس،ص 130. [5].سيد مصطفي حسيني دشتي، معارف و معاريف، ج1، چاپ اول 1385، تهران، آرايه، 1385، ص 869. [6]. شيخ مفيد (ره)، الارشاد، ج1، دار المفيد، ص 254. [7]. زير نظر محمد کاظم موسوي بجنوردي، دائره المعارف بزرگ اسلامي، ج1، چاپ اول، تهران 1380، مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامي، ص 186. [8]. العباس، همان. [9]. زهره يزدان پناه، زنان عاشورايي، چاپ اول، تهران، هلال، 1383، ص 151. [10]. محسن امين، اعيان الشيعه، ج8، بيروت، دار التعارف للمبطوعات، 1403 ق، ص 389.
پرسش: مقصود از «هروله» چيست؟ که به دروغ اين را به امام حسين ـ عليه السلام ـ در روز عاشورا نسبت مي دهند؟
پاسخ: هروله در لغت به معني نوعي راه رفتن است که حد متوسط دويدن و راه رفتن عادي است. يعني دويدن آرام و کنايه از سرعت اجابت خداي تعالي و قبول توبه بنده است. هرول الرجل: راه رفتن مرد بين دويدن و آهسته رفتن.[1] فيروز آبادي مي گويد: هروله، زياده در راه رفتن است. يعني سرعت دادن به راه رفتن.[2] اما در اصطلاح، هروله به راه رفتن در بخشي از مسعي (محل سعي بين صفا و مروه) که حاجيان وعمره گذاران در مکه عمل را انجام مي دهند. يعني سعي بين صفا و مروه که از ارکان حج و عمره است. در قسمتي از اين محل مستحب است که حاجي و عمره گذار مرد، هروله کند، يعني به راه رفتن خود کمي سرعت دهد. به طوري که نه راه رفتن عادي باشد و نه دويدن با سرعت. به اين عمل هروله مي گويند. چنان چه فقها و عرفا مي گويند: مستحب است که مردان به صورت آرام، در بخشي از مسير بين صفا و مروه بدوند و هروله کنند اين به معناي فرار از هواي نفس و زير پا گذاشتن غرور و قدرت آدمي است.[3] و به همين مضمون حديثي از امام صادق ـ عليه السلام ـ وارد شده است که حضرت مي فرمايند: «هرول هرولة هرباً من هواک و تبرأ من حولک و قوتک»[4] براي فرار از هواي نفس هروله کن و خود را از قوت و غرور مبرا کن. همان طور که اشاره شد هروله عمل مستحبي است که مخصوص مردان است. ولي براي زنان جايز نيست که هروله کنند و شايد حکمت اين مطلب آن باشد که با توجه به مخلوط بودن زنان و مردان در حال سعي دويدن (آرام) بانوان گاهي موجب تحريک مردان مي شود و تأثير منفي بر فضاي معنوي مسعي مي گذارد. چنان که پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمودند: يا علي ليس علي النساء هرولة بين الصفا و المروة:[5] اي علي براي زنان بين صفا و مروه هروله جايز نيست. و هم چنين مستحب است که حاجي در وادي محسّر که مکاني بين مشعر و مني است و محل نابودي اصحاب فيل است، به صورت هروله رد شود و توقف نکند.[6] در فلسفه استحباب هروله درمسعي آمده که شيطان خود را به ابراهيم ـ عليه السلام ـ نماياند و ابراهيم از دست او گريخت تا با وي هم سخن نشود[7] و يا اينکه ابراهيم به دستور جبرئيل بر شيطان حمله ور شد و شيطان گريخت.[8] از اين رو دويدن (هروله) و به تعبير ديگر راه رفتن سريع، در بين صفا و مروه مرسوم شد. پس مي بينيم که اين گونه راه رفتن که يک نوع عمل استحبابي است براي مردان در اعمال حج و عمره از زمان حضرت ابراهيم باقي مانده است. درباره امام حسين ـ عليه السلام ـ شايد منظورشان اين باشد که امام رفتن و برگشتن اش، به سوي قتلگاه و خيمگاه به صورت، راه رفتن هروله اي بوده است ، شاید این مطلب اشکالی نداشته باشد ، ولي اگر کسي بخواهد بگويد استحباب هروله در حج به خاطر امام حسين ـ عليه السلام ـ مي باشد، يا اين که مستحب است در روز عاشورا يا در مجالس روضه، هروله کرد، چنين چيزي در اخبار و احاديث وارد نشده است. و البته امروزه در برخي مناطق کشور، مثل کرمانشاه، در ايام عزاداري امام حسين ـ عليه السلام ـ خيمه بر پا مي کنند قتلگاه درست مي کنند و به صورت تعزيه و عزاداري، بين اين دو محل، به روش هروله رفت و آمد مي کنند. این رفتارها اگر صرفا به عنوان تعزیه و مراسم عزاداری باشد اشکالی ندارد، ولی نبایستی این اموری را که مستند تاریخی ندارد به تاریخ عاشورا نسبت داد. پاورقي ها: [1]. ابن منظور، لسان العرب، ج11، ص695، ماده هرول. [2]. فيروز آبادي، قاموس المحيط، ج3، ص387. [3]. نمايندگي ولي فقيه در امور حج و زيارت، اسرار و معارف حج، تهران، دار الحديث، 1385ش ص191. [4]. مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، موسسه الوفاء، 1403ق، ج96، ص124. [5]. شيخ صدوق، الخصال، قم، جامعه مدرسين، (بي تا)، ص511. [6]. صافي گلپايگاني، مناسک حج، ص164، مسئله 163. [7]. مجلسي، محمد باقر، همان، ص237. [8]. همان، ص234.
پرسش: در چند روايت به شهادت امام حسين (عليه السلام) در سرزميني که عمورا نام دارد اشاره شده آيا منظور همان کربلا است؟
پاسخ: کربلا در تاريخ، نامي کهن است که به دوران بابلي ها باز مي گردد. برخي گفته اند کربلا از واژه عربي «کور بابل» که نام مجموعه اي از دهکده هاي قديمي بابلي بوده گرفته شده و اين مجموعه داراي مناطق زير بوده است. 1. نينوا، 2. غاضريه، 3. کربله، 4. کربلا يا عقربابل، 5. نواويس، 6. حير، 7. حائر . نيز برخي روستاهائي در اطراف کربلا وجود داشتند که بعضا در روايات اسلامي کل منطقه بنام آن روستا خوانده شده است . منابع تاريخي نشان گر آن است که که در نواحي کربلا قديم، آنگاه که امام حسين ـ عليه السلام ـ به سال 61 هجري وارد آن گرديد، دهکدهاي ديگر نيز وجود داشته که برخي از آنها عبارت بودند از عمورا، ماريه، صفورا و شفيه.[1] بنابراين «عمورا» نام ديگري براي سرزمين کربلا است که امام حسين ـ عليه السلام ـ در سخنراني خويش با يارانش در شب عاشورا، اشاره فرمود که جدم پيامبر خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مرا خبر داده که مرا به سرزمين عراق فرا مي خوانند و در سرزميني که عمورا و کربلا گفته مي شود فرود مي آيم و آنجا شهيد خواهم شد.[2] در روايتي ديگر از خود امام حسين ـ عليه السلام ـ با اندکي تفاوت همين روايت نقل شده است که حضرت فرمودند: جدم رسول الله ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ به من خبر دادند به زودي به سوي عراق سوق داده خواهي شد، آنجا سرزميني است که پيامبران و اوصيا پيامبران در آن با هم برخورد کرده اند و آن سرزميني است که «عمورا» هم خوانده مي شود ، تو در آن سرزمين شهيد خواهي شد و همراه تو نيز گروهي از يارانت به شهادت خواهند رسيد.[3] معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر: 1ـ فرهنگ عاشورا، جواد محدثي. 2ـ صحيفه الحسين، جواد قيومي. 3ـ ترجمه لهوف، سيد بن طاووس. پاورقي ها: [1]. آل طعمه، سلمان هادي، ميراث کربلا، ترجمه محمد رضا انصاري، سازمان تبليغات اسلامي، 1373ش، ص24. [2]. شيخ مفيد، الارشاد، قم، کنگره، شيخ مفيد، 1413ق، ص231. [3]. قطب الدين راوندي، الخرائج و الجرائح، قم، موسسه امام مهدي (ع)، بي تا، ج2، ص848.
پرسش: در كتاب «نفس المهموم» است وقتي شمر خواست امام سجّاد ـ عليه السّلام ـ را به شهادت برساند عمربن سعد نگذاشت، آيا عمربن سعد عذاب مي‌شود يا نه؟
پاسخ: در پاسخ به سؤال شما بايد گفت همان‌گونه كه شما هم نوشته‌ايد، عمربن سعد عذاب مي‌شود چرا كه او مرتد است و كسي كه بر عليه امام زمان خود خروج كند كافر است و اين مطلب را عمر بن سعد به خوبي مي‌دانست و چرا كه امام حسين ـ عليه السّلام ـ قبل از مقابله با سپاه يزيد خود را به خوبي براي آنان معرّفي كرد. علاوه بر اين‌كه عمربن سعد خود از قبل امام حسين ـ عليه السّلام ـ را به خوبي مي‌شناخت؛ و با اين شناخت، كلام خدا «يا ايها الذين امنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامرمنكم»[1] و نيز كلام رسول خدا را «حسين مني و انا من حسين أحبّ الله مَن أحبَّ حسيناً، حسينٌ سبطٌ من الأسباط»[2] و «انه لمكتوب يمين عرشه الله عزوجل: مصباح هديً و سفينة نجاةٍ»[3] زير پا نهاد و به خاطر مطامع دنيوي و مُلك ري حاضر شد در مقابل فرزند پيامبر اكرم ـ صلي اللّه عليه و آله و سلّم ـ شمشير بكشد؛ پس طبق ادلّة فراوان، عمربن سعد مستحق عذاب و عقاب الهي است. اما در پاسخ به قسمت دوم پرسش بايد گفت: اولاً كه آنچه در تاريخ كربلا آمده است اين كه پس از واقعة روز عاشورا هنگامي كه دشمن، حضرت سيّدالشّهداء ـ عليه السّلام ـ و تمام ياران باوفايش را به شهادت رسانيد، به سوي خيمه‌هاي اهل‌بيت هجوم آوردند و به غارت خيام اباعبدالله پرداختند. بسياري از بزرگان به اين مطلب اشاره كرده‌اند كه دراين هنگام «شمر» و گروهي از پياده نظام او، هنوز مشغول غارت خيمه‌ها بودند كه به «علي» فرزند گرانماية «حسين بن علي ـ عليه السّلام ـ » كه نوجوان و بر بستر بيماري بود رسيدند و به سركردة خود «شمر» گفتند: آيا اين نوجوان را بكشيم؟ «حميد بن مسلم» مي‌گويد: من گفتم: سبحان الله، آيا كودكان و بيماران را هم بكشيم؟[4]، مگر جز اين است كه اين كودكي است بر بستر بيماري مي‌باشد و من به اين صورت از تعرّض آنان به فرزند «حسين ـ عليه السّلام » جلوگيري كردم، تا «عمربن سعد» رسيد و گفت: هان اي مردم؟! كسي به اين نوجوان بيمار آسيبي نرساند و هيچ كس به خيمة بانوان نزديك نشود.[5] پس آن چه بنا بر نقل تاريخ آمده است، اين حميدبن مسلم است كه در ابتدا با سخنان خود مانع از كشته شدن امام سجّاد ـ عليه السّلام ـ شده است و زماني كه شمر در پاسخ وي گفت: ابن‌زياد مرا امر كرده است تا فرزندان حسين بن علي را به قتل برسانم عمر بن سعد به عنوان امير لشگر با اين امر موافقت نمود. چرا كه حضرت زينب(س) دختر امام علي ـ عليه السّلام ـ هنگامي كه از قصد شمر مطلع گرديد و گفت: او هرگز كشته نشود تا من كشته نشوم، آن‌گاه از او دست كشيدند.[6] آن چه در اين جا قابل توجه است اين كه، گرچه امام سجّاد ـ عليه السّلام ـ در آن هنگام 23 يا 24 ساله بوده‌اند، ولي اين تعبير حميد بن مسلم به نوجوان و كودك بيمار، براي جلوگيري از قتل امام بوده است چرا كه از مقرّرات جنگهاي صدر اسلام بوده است كه كودكان و بيماران را نمي‌كشتند و فداكاري عمّه سادات حضرت زينب ـ السلام عليها‌‌ ـ در اين هنگام نيز خود عامل مهمّي در جلوگيري از قتل سيّد الساجدين ـ عليه السّلام ـ مي‌باشد چرا كه عمربن سعد نمي‌خواست در اين جنگ دستش به خون زنان و اهل‌بيت پيامبر ـ صلي اللّه عليه و آله و سلّم ـ هم آغشته گردد، از اين روي از كشته شدن امام سجّاد ـ عليه السّلام ـ منصرف گرديد. ثانياً: اگر بپذيريم كه عمربن سعد اين عمل را نيز انجام داده و مانع از كشته شدن امام سجّاد ـ عليه السّلام ـ هم شده باشد تنها يك عمل نيست كه انسان را از عقاب و عذاب مي‌رهاند بلكه ايمان ملاك اعمال است و عملي قبول مي‌شود كه از مؤمن سر بزند و از شروط ايمان هم ولايت اهل‌بيت ـ عليه السّلام ـ مي‌باشد و عمربن سعد از اين شرط خود را خارج ساخت از اين روي عمل عمربن سعد قبول نخواهد بود. به علاوه این کار جبران جنایات دیگر و قبلی او در مقابل امام حسین ع را نمی کند. معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر: كتاب قصّة كربلا نوشته آقاي نظري منفرد، انتشارات سرور، صفحة 381 مراجعه فرمائيد. پاورقي ها: [1] . سورة نساء، آية 59. [2] . ابن قولويه، جعفربن محمد(م 376 ه‍ . ق)، كامل الزيارات، تحقيق عبدالحسين اميني، نجف، 1356 ه‍ . ق، ص 52 ـ53. [3] . صدوق، محمّدبن علي بن الحسين بن بابويه (م 381 ه‍ .ق)، عيون اخبار الرضا ـ عليه السّلام ـ،تحقيق رضا مشهدي، قم، 1363 ه‍ .ش، ج1، ص 59 ـ 60. [4] . طبري در كتاب «ذيل المذيّل»، ص 630 آورده است كه «علي» فرزند امام حسين ـ عليه السّلام ـ به همراه پدرش در كربلا بود او كه 24 سال داشت، در آن شرايط در بستر بيماري بود. هنگامي كه حسين ـ عليه السّلام ـ به شهادت رسيد، شمر دستور كشتن وي را نيز صادر كرد، اما يكي از يارانش گفت: سبحان الله، آيا اين جوان بيمار را هم مي‌كشي؟!. [5] . ابو مخنف، اولين تاريخ كربلا، تحقيق هادي يوسفي غروي، ترجمة علي كرمي، ص 391، ناشر: موسسة مطبوعاتي دارالكتاب، شيخ مفيد، ارشاد، ج2 ، ص112 موسسة آل البيت لاحياء التراث و سبط ابن جوزي، قم، تذكرة الخواص، ص 256 ـ 258. [6] . سيّد عبدالرزاق مقدم، مقتل الحسين، دارالكتاب بيروت، ص 301.
پرسش: آيا درست است که آیه شریفه کهيعص ، ک آن کربلا ه هلاکت ي يزيد ع عطش ص صبر و مقاومت است؟
پاسخ: ابتداي بعضي از سوره هاي قرآن حروفي قرار دارند که به صورت جدا جدا خوانده مي شوند . در اصطلاح به آنها حروف «مقطعه» گفته مي شود و داراي رمز و اشاره به برخي حوادث و رخ دادها دارند . درباره آنها اخبار و روايات متعددي از سوي معصومين ـ عليهم السلام ـ نيز وارد شده است. يکي از اين سوره ها سوره مريم است، که با حروف «کهيعص» آغاز مي شود . در این سوره مبارکه بعد از این حروف ، ماجراي حضرت زکريا ـ عليه السلام ـ و اولاد خواستن آن حضرت اشاره شده است. درباره اين حروف دو دسته اخبار و روايات در منابع اسلامي وارد شده است. يک دسته از اين روايات بر اين مطلب اشاره دارند که اين حروف به اسماء بزرگ خداوند «اسماء الحسني» دلالت مي کند . بر اين اساس که «کاف» اشاره به «کافي» که از اسماء بزرگ خداوند است. و «هاء» اشاره به «هادي»، «يا» اشاره به «ولي» ، «عين» اشاره به «عالم» و «ص» به «صادق الوعد» (کسي که در وعده خود صادق است) اشاره دارد.[1] دسته دوم ، رواياتي است که اين حروف را به داستان قيام امام حسين ـ عليه السلام ـ در کربلاء تاویل کرده اند. بر اين اساس «کاف» اشاره به «کربلا» «هاء» اشاره به «هلاک خاندان پيامبر اکرم ـ صلّي الله عليه و آله وسلّم ـ » ، «يا» اشاره به «يزيد»، «عين» اشاره به «عطش» و «صاد» اشاره به «صبر و استقامت» امام حسين ـ عليه السلام ـ و ياران جانبازش دارد. البته همان گونه که در تفاسير قرآن نيز وارد شده است آيات قرآن معاني مختلفي را در دل دارند و بر اين اساس تأويلات گوناگوني نيز از آيات مي شود و گاهي مفاهيمي را از گذشته و آينده بيان مي کنند که در عين تنوع منافاتي هم با هم ندارند، در حالي که اگر معني را منحصر به يک تفسير کنيم ممکن است از نظر وضع نزول آيه و زمان آن گرفتار اشکالاتي شويم.[2] اما روايتي که دلالت مي کند بر اينکه اين حروف با حادثه عاشورا انطباق دارد و هم چنين به اقتضاي سوره مريم که داستان حضرت زکريا در آن آمده و ارتباط امام حسين ـ عليه السلام ـ و حضرت زکريا را اين روايت روشن مي کند روايتي است که سعد بن عبدالله قمي اشعري (م 299ق يا 301ق) از امام زمان (عج) نقل مي کند. اشعري مي گويد: پاره اي از سئوالات بي جواب داشتم، براي گرفتن جواب به احمد بن اسحاق نماينده امام حسن عسکري در قم مراجعه کردم ، احمد بن اسحاق گفت: به همراه من بيا تا از امام بپرسي . در محضر امام سوالهايم را، که حدود چهل سئوال بود، مطرح کردم. امام عسکري ـ عليه السلام ـ فرمود: سئوال هاي خود را از اين کودک بپرس، من يکي يکي از آن کودک پرسيدم تا اينکه عرض کردم يابن رسول الله مرا از تأويل «کهيعص» مطلع سازيد . فرمود: اين حروف از اخبار غيب است. خداوند بنده خود زکريا را بر آن واقف ساخت. پس اين قضيه را در قرآن براي محمد ـ صلّي الله عليه و آله وسلّم ـ نقل فرمود: و داستانش از اين قرار بود که زکريا ـ عليه السلام ـ از پروردگارش خواست که نام هاي پنج گانه (نام پنج تن آل عبا) را به او بياموزد، پس جبرئيل نازل شد و آن نام ها را به زکريا آموخت، و زکريا هر وقت به مشکل بر مي خورد نام پنج تن ـ عليه السلام ـ را ذکر مي کرد ، تا اينکه به نام «حسين» مي رسيد اندوهگين مي شد و بغض گلويش را مي گرفت و مي گريست ولي با ذکر نام هاي ديگر (محمد ـ صلّي الله عليه و آله وسلّم ـ علي ، فاطمه و حسن ـ عليهم السلام ـ ) مشکل و حاجتش برطرف مي شد. تا اينکه روزي عرضه داشت: بارالها چرا وقتي نام آن چهار بزرگوار را ياد مي کنم آرام مي شوم و اندوهم برطرف مي شود، ولي به محض ياد «حسين» اشک از ديدگان جاري شده و ناله ام بلند مي شود، خداوند نيز اين راز را با حروف «کهعيص» بيان داشت ،که کاف اشاره به نام کربلا است ، «ها» ، هلاک شدن خاندان پيامبر اکرم ـ صلّي الله عليه و آله وسلّم ـ ، «يا» «يزيد» قاتل امام حسین ـ عليه السلام ـ «ع» اشاره به عطش و تشنگي آن حضرت و «صاد» نيز به صبر و استقامت آن حضرت دلالت مي کند. زکريا با شنيدن اين راز ، سه روز در مصيبت امام حسين ـ عليه السلام ـ گريست و از خدا خواست که فرزندي به او عطا کند و با محبت او، آزمايشش کند و آن گونه که محمد ـ صلّي الله عليه و آله وسلّم ـ را در سوگ فرزندش به داغ مي نشاند، او را هم داغدار کند . خداوند، يحيي را به او عطا کرد. يحيي هم چون حسين ـ عليه السلام ـ شش ماهه به دنيا آمد ، مظلومانه سر بریده شد، سرش در طشتی از طلا نزد طاغوت زمانش برده شد و...[3] شباهت هاي ديگري بين حضرت يحيي و امام حسين ـ عليه السلام ـ نيز وجود دارد.که سر هر دو مظلومانه بريده شده و سر هر دو در طشت و طبقي پيش طاغوت زمانشان نهاده شد. اين قضيه در کتب معتبري از جمله از طبرسي، شيخ صدوق، مجلسي و... نقل شده است. معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر: 1ـ قصه کربلا، نظري منفرد. 2ـ فرهنگ عاشورا، جواد محدث. 3ـ وسائل المحبين، محمد حسين شريعتمداري. پاورقي ها: [1]. حويزي، عبدعلي، تفسير نور الثقلين، قم، اسماعيليان، 1412ق، ج3، ص320. [2]. مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دارالکتب الاسلاميه، 1371ش، ج13، ص7. [3]. شيخ صدوق، کمال الدين و تمام النعمه، قم، جامعه مدرسين، 1405ق، ص461، ح21؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابوطالب، نجف، حيدري، 1376ش، ج3، ص237 و فيض کاشاني، محسن، تفسير الاصفي، قم، دفتر تبليغات، 1420ق، ج2، ص734.
پرسش: اين که بعد از شهادت حضرت امام حسين ـ عليه السلام ـ ، دو خورشيد در آسمان ظاهر شد. اولا آيا اين درست است. ؟
پاسخ: شهادت امام حسين ـ عليه السلام ـ يکي از حوادث ناگوار و بسيار حزن برانگيز صدر اسلام مي باشد. در اين حادثه جانگداز، سبط رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در صحراي کربلا به همراه 72 تن از ياران وفادارش به وضع بسيار دردناکي به شهادت رسيدند. اما در خصوص اين که روز عاشورا يا روز بعد از عاشورا دو خورشيد در آسمان ظاهر شد چنين مطلبي در مصادر تاريخي و غير تاريخي وجود ندارد. روز عاشورا و يا بعد از عاشورا يک خورشيد در آسمان ظاهر شد و سپس همان خورشيد نيز غروب کرد. اما اين که شنيده شده است در ايام عاشورا و بعد از شهادت ابي عبدالله دو خورشيد در آسمان ظاهر شد، احتمالا برداشت اشتباهي است که علت آن تعابير برخي از خطبا و مداحان و يا نويسندگان مي باشد. بعضا در کلام نويسندگان، ائمه اطهار به خورشيد تشبيه شده اند. به عنوان نمونه شيخ جواد قيومي مي نويسد:«امام ابري بارنده، باراني شتابنده و «خورشيدي» است فروزنده»[1] و احمد رحماني همداني در مورد امام زمان ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ مي نويسد: «تو ازديده ها پنهان ماندي با آن که «خورشيدي» هستي که برتر از آن است که ابر بتواند چهره را بپوشاند».[2] از اين تعابير در کلام نويسندگان و حتي در احاديث وارده از ائمه اطهار نيز يافت مي شود به عنوان نمونه در حديثي از امام زمان ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ زمان غيبت، خودشان را به خورشيد پس ابر تشبيه کرده اند...»[3] در کلام شعرا نيز از اين تعابير يافت مي شود. به عنوان نمونه محتشم کاشاني در بند هفتم از دوازده بند اشعاري که در رثاي امام حسين ـ عليه السلام ـ سروده است مي گويد: روزي که شد به نيزه سر آن بزرگوار خورشيد سر برهنه بر آمد زکوهسار محتشم در اين شعر معروف سربريده امام حسين ـ عليه السلام ـ را برفراز ني، به خورشيد تشبيه کرده است. در صحيفه الحسين ـ عليه السلام ـ نيز در وصف ابي عبدالله آمده است: ... فلک با ماه و خورشيدي که دارد چو تو منظومه شمسي ندارد بگو اي خاک با خورشيد گردون ميا از حجله گاه شرق بيرون که اين جا روي ني خواهد درخشيد سري روشن تر از صد ماه و خورشيد.»[4] نتيجه گيري: با توجه به اين که در کلام شعراء، خطبا، مداحان و نويسندگان بعضاً سر مقدس امام حسين ـ عليه السلام ـ خصوصا زماني که بر بالاي نيزه قرار گرفت به خورشيد تشبيه شده است بنابر اين ممکن است اين اشتباه براي برخي رخ داده باشد که گمان کرده اند بعد از شهادت امام حسين ـ عليه السلام ـ دو خورشيد در آسمان ظاهر شده در حالي که چنين نبوده است بلکه خورشيد دوم سر مقدس امام حسين ـ عليه السلام ـ بوده است که بر روي نيزه قرار گرفته است. پاورقي ها: [1] شيخ جواد قيومي، صحيفه الرضا، چاپ اول، قم، جامعه مدرسين، 1373، ص 257. [2]. احمد رحماني همداني، الامام علي بن ابيطالب ـ ترجمه حسين استاد ولي بي جا، منير 1377، ص 465. [3]. کمال الدين و تمام النعمه، ص 485 و بحار الانوار، ج55، ص 92. [4]. شيخ جواد قيومي، صحيفه الحسين ـ عليه السلام ـ چاپ اول، قم، جامعه مدرسين، 1374، ص 359.
پرسش: آيا روزه روز عاشورا شيطنتي از بني اميه است ؟
پاسخ: مقدمه روزه يكي از عباداتي است كه از ناحيه خداي متعال واجب شده است و داراي شكل ظاهري، و محتوايي باطني و معنوي است كه گاهي فقط از آن، همين شكل ظاهري يعني نخوردن و نياشاميدن نصيب روزه گیر مي‏شود. ولي گاهي افزون بر آن روزه، باعث قرب به خدا و ايستادگي در برابر سختيها و شياطين دروني و بيروني و استقامت وپايداري مي‏گردد و انسان از اين گونه عبادات احساس نشاط و خرسندي نموده و در آخرت نيز از پاداش آن بهره‏مند خواهد شد. روزه داراي تقسيماتي است كه عبارت است از: 1. واجب: مانند روزه ماه مبارك رمضان، روزه كفاره، روزه قضا، نذر و... 2. مستحب: مانند روزه گرفتن سه روز از هر ماه، ايام بيض، روز غدير، ولايت پيامبر، مبعث. 3. مكروه مانند: روزه گرفتن ميهمان بدون اجازه صاحبخانه و فرزند بدون اجازه پدر. 4. حرام مانند: روزه عيد قربان، عيد فطر، روزه سي ام شعبان به نيّت رمضان، روزه ايام تشريق براي كسي كه در مني است.[1] روزه در ادیان گذشته با کمیت و کیفیت متفاوت با اسلام ، مرسوم بوده است. چکیده شبهه برخی از سایت ها که به نظر می رسد از ناحیه وهابیت حمایت می شود به روزه گرفتن در روز عاشورا می پردازند. همان‌گونه كه امام صادق عليه السّلام در روايتي مي‏فرمايد: «بني اميه نذر كردند اگر حسين كشته شود... و مقام خلافت نصيب آل ابو سفيان شود روز عاشورا را براي خود عيد قرار دهند و آن روز را براى شكرگزارى روزه بگيرند».[2] اکنون ما شاهد تشویق مفتی های آن ها در روزه گرفتن روز عاشورا هستیم برای مثال شيخ عبدالعزيز بن عبدالله آل شيخ، مفتي كلّ و رئيس هيئت علماي بزرگ عربستان و رئيس مركز تحقيقات علمي و فتاواي عربستان با صدور بيانيه‌اي و بر اساس احادیث، مسلمانان را به روزه گرفتن در روز عاشوراء ترغيب مي‌نمايد.[3] روايتي از حضرت عبد الله بن عباس رضي‏اللّه عنه در بخاري نقل شده كه مي‏فرمايد: «رسول اللّه صلي اللّه عليه وسلم به مدينه تشريف آوردند، يهوديان را ديدند كه در روز عاشورا روزه مي‏گيرند، آن حضرت صلي اللّه عليه وسلم فرمودند: [فلسفه] اين كار چيست؟ [يهوديان] گفتند: اين روز مباركي است، در اين روز خداوند متعال بني‏اسرائيل را از دشمنشان نجات داد و حضرت موسي عليه‏السلام اين روز را روزه مي‏گرفت. آن حضرت صلي اللّه عليه وسلم فرمودند: من از شما به موسي سزاوارتر - نزديك‏تر- هستم. لذا آن حضرت صلي اللّه عليه وسلم آن روز را روزه گرفتند و دستور به روزه آن روز دادند». روايت ديگري نيز از ابن عباس رضي‏الله عنه نقل شده است كه پيامبر اكرم صلي اللّه عليه وسلم فرمودند: «صوموا يوم عاشورا و خالفوا فيه اليهود، صوموا قبله يوماً و بعده يوماً. روز عاشورا روزه بگيريد و با يهوديان مخالفت كنيد - به اين صورت كه - يك روز قبل و يك روز بعد از آن را نيز روزه بگيريد». [4] با وجود این ، هيچ كدام از فرق شيعه و سني فتواي به تحريم روزه عاشورا نداده‏اند؛ بررسی شبهه اول: نسخ روزه عاشورا با ماه رمضان در منابع شيعه روايات متعددي وجود دارد كه نشان دهنده اين مطلب است كه با واجب شدن روزه ماه رمضان ديگر روزه اين روز از وجوب خارج گرديده و ترك روزه آن سزاوارتر است. محمد بن مسلم و زراره بن أعين از أبا جعفر؛ امام باقر عليه السلام درباره صوم روز عاشوراء سئوال مي‏كنند؟ حضرت در پاسخ مي‏فرمايد: «كان صومه قبل شهر رمضان، فلما نزل شهر رمضان ترك. قبل از وجوب روزه ماه رمضان روزه آن واجب بود؛ اما با نازل شدن وجوب اين ماه، روزه عاشوراء ترك گرديد».[5] دوم: روزه عاشورا سنتي از بني اميه روزه عاشورا سنت بني اميه به خاطر شهادت امام حسين (عليه السلام) بوده است ؛ شخصي از امام صادق عليه السلام راجع به روزه گرفتن در روز عاشوراء سئوال مي‏كند ؟ حضرت مي‏فرمايد: «روز عاشورا روز شهادت امام حسين است. اگر مي‏خواهي به حسين شماتت كني (از بلايي كه به آنها وارد شده اظهار خشنودي كني) در روز عاشورا روزه بگير. بني اميه نذر كردند: اگر حسين كشته شود و اشخاصي كه از آنان بر حسين عليه السلام خروج كرده‏اند سالم بمانند و مقام خلافت نصيب آل ابو سفيان شود روز عاشورا را براي خود عيد قرار دهند و آن روز را براى شكرگزارى روزه بگيرند». [6] حدیثی نیزدرباره مذمت روزه گرفتن نقل شده است.[7] در حديث ديگري، پاداش روزه داران را در روز عاشورا غضب خداوند می دانند.[8] سوم: حرمت روزه عاشورا بعضي از علماي شيعه مانند: مرحوم خوانساري[9] و مرحوم محدث بحراني[10]و مرحوم نراقي [11] در صوم روز عاشوراء حكم به حرمت داده‌اند اگرچه اكثريت موجود از متأخرين مانند: سيد يزدي صاحب عروه و مرحوم بروجردي و حكيم و امام خميني و غالب شارحان عروه الوثقى، و يا موجودين در زمان حاضر جانب كراهت را اختيار نموده‌اند.[12] و گروه اندكي نيز روزه گرفتن به نيّت حزن و اندوه و نه به نيت تبرك جستن به شكلي كه بني اميّه كردند را تا عصر روز عاشوراء و سپس افطار كردن قبل از غروب را (ترجيحاً با تربت سيدالشهداء عليه السّلام) مستحب دانسته و اين را، راه جمع بين اخبار ناهيه و اخبار وارده در استحباب صوم عاشوراء دانسته‌اند، مانند آن‌چه كه شيخ در استبصار (استبصار، شيخ طوسي، ج2، ص 136) با استفاده از روايت انجام داده است.[13] چهارم: تناقضات روايي در کتب اهل سنت با مراجعه به صحاح اهل سنت با مجموعه‌اي از روايات متناقض پيرامون صوم روز عاشوراء مواجه مي‌شويم كه در بسياري از موارد جمع بين آن‌ها غير ممكن مي‌باشد. برای نمونه عايشه مي‌گويد: «روز عاشوراء را قريش در جاهليت روزه مي‌گرفت، و رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم نيز اين روز را روزه مي‌داشت، و زماني كه حضرت به مدينه آمد هم‌چنان اين روز را روزه مي‌داشت و ديگران را نيز امر به روزه مي‌نمود، تا اين‌كه روزه ماه رمضان واجب گرديد؛ كه از آن به بعد حضرت روزه روز عاشوراء را ترك نمود و دستور داد هر كس مي‌خواهد اين روز را روزه بدارد و هر كس نمي‌خواهد روزه نگيرد».[14] از جمله روايات ديگري كه در صحيح بخاري آمده و با روايت فوق تضاد و تناقض كامل دارد اين روايت مي‌باشد: «نبي اكرم صلى الله عليه وآله وسلم به مدينه آمد و يهود را ديد كه روز عاشوراء را روزه گرفته‌اند، فرمود: اين كار براي چيست؟ گفتند: اين روز فرخنده‌اي‌ است كه در آن بني إسرائيل را خداوند از دست دشمنانش نجات بخشيده است؛ لذا موسي و پيروانش اين روز را روزه مي‌دارند. حضرت فرمود: من براي تبعيت از موسي أحق و سزاوارتر هستم. از اين رو حضرت اين روز را روزه گرفت و نيز امر فرمود تا اين روز را روزه بگيرند». [15] روايت اول مي‌گويد: رسول خدا صلي الله عليه وآله و قريش از زمان جاهليت اين روز را روزه مي‌گرفتند و بعد از اسلام نيز تا سيزده سال كه در مكه بودند روزه گرفتن در اين روز هم‌چنان به قوّه خود باقي بود و بعد از هجرت به مدينه، روزه ماه رمضان تشريع شد و از آن به بعد بود كه روزه روز عاشورا به اختيار خود واگذار شد تا هر كس مي‌خواهد روزه بدارد و هر كس نمي‌خواهد روزه نگيرد. اما روايت دوم مي‌گويد: رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم زماني كه به مدينه هجرت نمود نه تنها اين روز را روزه نمي‌گرفت چون؛ حتي از روزه اين روز خبر هم نداشت و وقتي يهود را مشاهده نمود كه اين روز را روزه مي‌گيرند با تعجب از علت اين كار سؤال نمود و پاسخ شنيد كه يهود به خاطر خرسندي از نجات حضرت موسي، اين روز را روزه مي‌گيرند؛ از اين جهت رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم فرمود: اگر اين چنين است من به علت نجات خود از دست كفار مكه خود را سزاوارتر از موسي براي روزه گرفتن اين روز مي‌دانم. و از آن به بعد بود كه حضرت نه تنها اين روز را خود روزه مي‌گرفتند،؛ بلكه ديگران را نيز امر به روزه گرفتن مي‌نمودند. هيثمي در مجمع الزوائد از ابو سعيد خدري روايت مي‌كند: «ان رسول الله صلى الله عليه وسلم أمر بصوم عاشوراء وكان لا يصومه» ؛ «رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم به روزه عاشوراء امر مي‌فرمود و حال آن‌كه خود اين روز را روزه نمي‌گرفت».[16] به گفته اين روايت هيثمي، اشكال آشكار در روايت صوم روز عاشوراء اين است كه چگونه ممكن است رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم به كاري نيك امر كند در حالي كه خود اهل انجام آن نباشد؟! علاوه بر تناقض احادیث ، پیامبر اسلام را مطیع یهود برشمردند در حالی که در کتاب هایشان وجود نداشت: بخاري در صحيح خود از ابن عباس اين‌گونه آورده است: «وَكَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يُحِبُّ مُوَافَقَةَ أَهْلِ الْكِتَابِ فِيمَا لَمْ يُؤْمَرْ فِيهِ بِشَىْ‏ءٍ.... » ؛ «رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم دوست مي‌داشت تا در اموري كه از سوي خداوند امري برايش صادر نشده از اهل كتاب (يهود و نصارا) تبعيت كند...».[17] و نيز ابن حجر عسقلاني [18]، زين الدين بن رجب بن عبد الرحمن حنبلي (متوفاي 795 هـ ق) [19] به نکته فوق اشاره دارند. پنجم: پيروي رسول خدا با دشمني مانند يهود جاي بس شگفتي است كه گفته شود رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم به خاطر تبعيت از يهود روزه روز عاشورا را امر نموده است!! اولا: بعضي از علماي شيعه و سني (فخر رازي[20]، ابوالحسين بصري[21]، ابن عابدين[22] ) بر اين عقيده هستند كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم؛ حتي قبل از بعثت نيز در عبادات خود تابع اديان ديگر نبوده و از آيين يهود و نصارا تبعيت نمي‌كرده است. ثانياً: روايات متعددي در منابع اهل سنّت حكايت از آن دارد كه رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم ديگران را از تبعيت يهود منع مي‌نمود. از رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم روايت نموده‌اند: «ليس منا من تشبه بغيرنا لا تشبهوا باليهود ولا بالنصارى» ؛ «از ما نيست كسي كه به غير ما از يهود و نصارا تشبّه نمايد.[23] حال با توجه به اين روايات كه در منابع اهل سنت ذكر شده چگونه مي‌توان پيامبر را در صوم روز عاشورا تابع يهود دانست. ششم:تاريخ يهود و تفاوت آن با تاريخ اسلام با مراجعه به تاريخ و اقوال محققان به دست مي‌آيد كه مدار تغيير سال نزد يهود سال قمري نبوده تا بخواهد در بين آنان اين‌گونه سنت شده باشد كه همه ساله روزي كه مطابق با روز عاشوراء مي‌شود روزه بگيرند تا پبامبر اكرم بخواهد در مخالفت و يا متابعت با يهود (بر اساس اختلاف رواياتي كه در بالا ذكر شد) روزه عاشورا را مورد امر و يا نهي قرار دهد. زيرا روزه يهود در روز دهم از ماه تشرين الاول كه مطابق با آبان‌ماه شمسي و اكتبر ميلادي است بوده، كه آن را روز كيپور «kipur » يعني: روز «كافر» و يا «كفّاره» ناميده‌اند، و آن روزي است كه إسرائيليون با لوح دوم از دين خود آشنا شدند. [24] پس این سخن که سنت يهود اين بوده است‌كه همه ساله در روز عاشوراء از ماه محرم روزه مي‌داشته است غير قابل توجيه است. اضافه بر آن، روز ورود رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم به مدينه در هجرت از مكه روز دوشنبه دوازدهم ربيع الاول بوده است و نه در ماه محرم.[25] حال با اين تفاصيل چگونه ممكن است روز ورود رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم با روز سنّت يهود در روزه گرفتن هم‌زمان شده باشد و مردم را به خاطر نجات خود از كفار مكه امر به روزه اين روز نموده باشد؟! بنا بر اين سال يهود بر اساس سال شمسي است، يعني: تقريباً هر 36 سال يك بار روز عاشورا با روزي كه مورد نظر يهود براي روزه گرفتن است مقارن مي‌گردد. پس روزه گرفتن در روزي به نام عاشوراء و در ماهي به نام محرم كه بر اساس آن همه سال بخواهند در سال‌روز نجات موسي از چنگال فرعون آن روز را روزه بگيرند و تبديل به سنت يهود شود از امور غريب است. هفتم: تفاوت کیفیت روزه يهود با روزه مسلمانان اشكال اساسي ديگر به روايات روزه عاشورا، تفاوت موقعيت زماني روزه يهود با روزه مسلمانان است كه به جاي صبح تا غروب، از غروب آفتاب تا غروب آفتاب روز ديگر است[26]؛ سقّاف كه از خبرگان اين فن است مي‌گويد: در زمان ما هيچ شخص يهودي يافت نمي‌شود كه روز دهم محرم را كه عيد آنان محسوب شود روزه بگيرد، و در مطالب ثبت شده تاريخي نيز چيزي كه دلالت بر اين موضوع نمايد يافت نشد، چون يهود روز دهم از ماه تشرين كه أوّلين ماه از سال آن‌هاست را روزه مي‌گيرند كه اين را روز عاشوراء نمي‌نامند و بلکه عيد كيپور مي‌نامند.[27] هشتم: روزه عاشورا دست ساخته بني اميه تعارض مذكور و مطالب عجيب بعضي از اين روايات، اين احتمال را بسيار تقويت مي كند كه اين روايات از محصولات بني اميه است و آنها به خاطر سرور و شادي در عاشورا، استحباب روزه اين روز را جعل كردند و كم كم اين امر به يك سنت در ميان اهل سنت تبديل شد. و اين همان مطلبي است كه در زيارت عاشورا آمده است؛ آنجا كه مي خوانيم: «اللهم ان هذا يوم تبركت به بني اميه» ، و نيز آنجا كه آمده : «هذا يوم فرحت به آل زياد و آل مروان بقتلهم الحسين صلوات الله عليه». جالب آن است كه در روايات اهل بيت به اين نكته تصريح شده است و به همين دليل شيعيان را توصيه كرده اند اين روز را روزه نگيرند كه بيشتر فقهاي شيعه به استناد همين روايت حكم به كراهت روزه اين روز كرده اند. در روايتي آمده است كه: از امام رضا (عليه السلام) درباره روزه روز عاشورا سوال كردند؟ حضرت فرمود: «آيا از روزه پسر مرجانه سوال مي كنيد؟ روز عاشورا، روزي است كه ناپاكان از آل زياد به خاطر{سرور و شادي ناشي از} كشتن امام حسين (عليه السلام) آنرا روزه گرفتند». در حديث ديگري، امام رضا (عليه السلام) مي فرمايد: «روز عاشورا، روز روزه نيست بلكه روز حزن و مصيبتي است كه براي اهل آسمان و زمين و همه مومنان وارد شد و روز شادي و سرور پسر مرجانه و آل زياد و اهل آتش است». بنابر اين ائمه (عليهم السلام) به اين دليل كه بني اميه از روي سرور و شادي عاشورا را روزه مي گرفتند، شيعيان را توصيه كرده اند در اين روز روزه نگيرند و به عزاداري و سوگواري بپردازند و به همين دليل است كه اكثر فقهاي شيعه حكم كرده اند كه روزه گرفتن در روز عاشورا مكروه است. پاورقي ها: [1]. حضرت امام خميني، تحرير الوسيله، ج 1، ص 274 [2]. امالي شيخ طوسي، ص 667، رقم‏1397 / 4. [3]. الانتصار، عاملي، ج 9، ص 302. [4]. صحيح مسلم، ش، 1162 [5]. من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 51، ح 224. كافي، ج 4، ص 146، باب صوم عاشوراء و عرفه، حديث 4. [6]. امالي شيخ طوسي، ص 667، رقم‏1397 / 4. [7]. الكافي، ج 4، ص147، شماره 6 ـ تهذيب، ج4، ص301، شماره912 ـ الإستبصار، ج2، ص135، شماره 443. [8]. وسائل الشيعه (آل البيت)، شيخ حر عاملي، ج 10، ص 460. [9] . جامع المدارك، مرحوم خوانساري، ج 2، ص 226. [10]. الحدائق الناضره، محقق بحراني، ج 13، ص 376. [11]. مستند الشيعه، محقق نراقي، ج 10، ص 493. [12]. العروه الوثقى، سيد يزدي، ج 3، ص 657 [13]. مصباح المتهجد، شيخ طوسي، ص 547. [14]. صحيح البخاري، ج 2، ص 250، ح 2002، كتاب الصوم، ب 69. باب صِيَامِ يَوْمِ عَاشُورَاءَ. اين روايت به خاطر وجود «هشام بن عروه» در سلسله سند آن اشكال و مناقشة سندي دارد؛ زيرا ابن قطّان در باره او گفته: «أنّه اختلط و تغيّر»، (او تغيير كرد و مطالب نادرست و صحيح را مخلوط نمود) و ذهبي در باره او مي‌گويد: «أنّه نسي بعض محفوظه أو وهم»، (او بعضي محفوظاتش را فراموش مي‌كرد و يا در آن‌ها شك مي‌كرد) و يا از ابن خرّاش در باره او آمده است كه: «كان مالك لا يرضاه نقم عليه حديثه لأهل العراق»، (مالك از وي رضايت نداشت و از احاديث او كه براي اهل عراق نقل مي كرد انتقاد مي‌كرد). ميزان الاعتدال، ج 4، ص 301. [15]. صحيح بخاري، ج 2، ص 251، شماره حديث 2004. [16]. مجمع الزوائد، هيثمي، ج 3، ص 186. [17]. صحيح البخاري، ج 4، ص 269، ح 3558، كتاب المناقب، ب 23، باب صِفَه النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم‏ [18]. فتح الباري، ابن حجر، ج 4، ص 213. [19]. لطائف المعارف، ص 102. [20]. المحصول. فخر رازي ( 606 هـ ). ج 3. ص 263 [21]. المعتمد، ابو الحسين بصري، ص 336. [22]. حاشية رد المحتار. ابن عابدين. ج 1. ص 97. [23]. سنن ترمذي، ج 4، ص 159 [24]. رک : کتاب مقدس؛ عهد عتيق ، سفر لاوين ، فصل 16 ، آيه 36. و رک: دايره المعارف کتاب مقدس، تاليف و ترجمه : بهرام محمديان و ديگران، تهران ، روزنو، 1380ه.ش، ص 381. [25]. تاريخ طبري، ج 2، ص 3 - الكامل في التاريخ، ج 2، ص 518 - فتح الباري، ج 4، ص 289 [26]. المفصّل في تاريخ العرب، ج6، ص 339 چاپ دارالملايين - كتاب المقدس، ج 2، ص 2660. [27]. مجلّه الهادي در 7 جلد، ج 2، ص 37.
پرسش: آيا کربلا همان (وادي مقدس طوي) است که در قرآن آمده و حضرت موسي ـ عليه السلام ـ به آنجا مي خواست قدم گذارد و خداوند فرمود «فاخلع نعليک»؟
پاسخ: مقدمه: هنگامي که حضرت موسي ـ عليه السلام ـ مدت قراردادش با «شعيب» در «مدين» پايان يافت، همسر و فرزند و همچنين گوسفندان خود را برداشت و از مدين به سوي مصر رهسپار شد، راه را گم کرد، شبي تاريک و ظلماني بود، گوسفندان او در بيابان متفرق شدند، مي خواست آتشي بيفروزد تا در آن شب سرد، خود و فرزندانش گرم شوند، اما به وسيله آتش زنه ، آتش روشن نشد در اين اثناء همسر باردارش دچار درد وضع حمل شد. طوفاني از حوادث سخت، او را محاصره کرد در اين هنگام بود که شعله اي از دور به چشمش خورد، ولي اين آتش نبود بلکه نور الهي بود. موسي ـ عليه السلام ـ به گمان اينکه آتش است براي پيدا کردن راه و يا برگرفتن شعله اي، به سوي آتش حرکت کرد.[1] «فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِي يَا مُوسَى»[2] صدايي شنيد که او را مخاطب ساخته مي گويد: اي موسي! «إِنِّي أَنَا رَبُّک فَاخْلَعْ نَعْلَيْک إِنَّک بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى».[3] موسي ـ عليه السلام ـ با شنيدن اين نداي روح پرور: «من پروردگار تو هستم» هيجان زده شد و لذت غير قابل توصيفي سر تا پايش را احاطه کرد، اين کيست که با من سخن مي گويد؟ اين پروردگار من است، که با کلمه «ربک» مرا مفتخر ساخته است. او مأمور شد تا کفش خود را از پاي درآورد، چرا که در سرزمين مقدسي گام نهاده، سرزميني که نور الهي بر آن جلوه گر است. تعبير به «طوي»، يا به خاطر آن است که نام آن سرزمين، سرزمين طوي بوده است ـ که غالب مفسران قرآن چنين گفته اند[4] ـ و يا اينکه «طوي» که در اصل به معني پيچيدن است در اينجا کنايه از آن است که اين سرزمين را برکات معنوي از هر سو احاطه کرده بود، که در سوره قصص آيه 30 از آن به عنوان «الْبُقْعَةِ الْمُبَارَکةِ» تعبير شده است. محل وادي طوي يا سرزمين طوي کجاست؟ راجع به مکان اين سرزمين مقدس چندين احتمال بيان شده است که در ادامه به اين اقوال مي پردازيم: 1. در شام، ميان «مدين» و «مصر».[5] که قول مشهور و معروف همين است. 2. در نزديکي مکّه وادي به نام وادي طوي قرار دارد.[6] 3. سرزمين مقدس طوي که موسي ـ عليه السلام ـ در آن فرود آمد سرزمين نجف بود.[7] از ميان کتب تاريخي که در دسترس بود چنين احتمالاتي يافت شد. مخصوصاً راجع به وادي طوي که در نزديک مکه است و از بالاي آن خانه هاي مکه نمايان است، در کتب تاريخي بيشتر به چشم مي خورد ، ولي نامي از سرزمين کربلا که به وادي مقدس طوي تعبير شده باشد و موسي ـ عليه السلام ـ هنگام ورود به آن سرزمين کفش خود را درآورده باشد در کتب و منابع تاريخي به آن اشاره نشده است. از آنجا که روي زمين، سرزمين هاي مقدس زيادي وجود دارد و حرمت ويژه اي هم دارند گاهي در لسان اهل معنا از آنها به وادي مقدس طوي تعبير شده است و اين هم به دليل تشابه داشتن به تعبير خداوند است که خطاب به حضرت موسي ـ عليه السلام ـ فرمود «إِنَّک بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى»[8] تو در سرزمين مقدسي هستي (فاخلع نعليک) کفشت را بيرون بياور!». سرزمين کربلا هم يکي از سرزمين هاي مقدسي است که به احترام آن سرزمين تعبير وادي مقدس طوي در زبان بزرگان و به تبع آنها در زبان مردم رايج شده است. اين به خاطر برکاتي است که سرزمين کربلا دارد. هر کسي که به حرم اهلبيت ـ عليهم السلام ـ مخصوصاً حرم امام حسين ـ عليه السلام ـ قدم مي گذارد، بايد توجه داشته باشد که در محضر خداوند قدم نهاده و براي ديدن خدا آمده است . چنان که در روايات معتبر آمده که هر کس قبر ابا عبدالله ـ عليه السلام ـ را در کنار فرات زيارت کند مثل اين است که خداوند را زيارت کرده است. موسي ـ عليه السلام ـ هم به وادي مقدس به اين معنا راه يافت نه اين که واقعاً خدا را زيارت کند.[9] تعبير وادي مقدس طوي نه تنها راجع به حرم اولياي دين به کار رفته که در محضر علماء هم به کار گرفته شده «سيد مرتضي برقعي روزي در خانه آيت الله بروجردي بود که در آن اثناء يکي از وابستگان شاه به نمايندگي از محمدرضا پهلوي به خدمت آقاي بروجردي مي رسد، گويا براي تحقير مقام مرجعيت، با کفش وارد مجلس مي شود، همه حاضرين از اين جسارت او ناراحت مي شوند، اما هيچ کس حرف نمي زند. در اين ميان آقا سيد مرتضي برقعي به او نهيب مي زند: «فاخلع نعليک انّک بالواد المقدس طوي» و با اين کار شجاعانه خود، از حريم مرجعيت در مقابل طاغوت دفاع مي کند».[10] پس به کار بردن وادي مقدس طوي درباره اماکن مقدسه دليل بر اين نيست که حضرت موسي ـ عليه السلام ـ به آن سرزمين در آن شب معروف قدم نهاده باشد. ظاهراً سرزميني که موسي ـ عليه السلام ـ در آن قدم نهاد و مأمور شد کفش خود را بيرون آورد همان سرزمين ميان مدين و مصر است. اما کربلا از آن مکاني که موسي ـ عليه السلام ـ مجاز نشد با نعلين وارد شود مقدس تر است چون امام حسين ـ عليه السلام ـ و ياران بسيار بزرگي در آن به شهادت رسيد و خون پاکان در آن ريخته شد که نظيري براي آنان وجود نداشته است. معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر: 1ـ طبرسي، تفسير مجمع البيان، ذيل آيه 11 سوره طه. 2ـ تفاسير الميزان، نمونه و... ذيل آيه 11 سوره طه. پاورقي ها: [1]. مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دارالکتب الاسلاميه، چاپ هجدهم، 1380ش، ج13، ص167. [2]. طه / 11 [3]. طه / 12. [4]. طباطبايي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان. قم، جامعه مدرسين، بي تا، ج13، ص137؛ مراغي، مصطفي، تفسير المراغي، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1405ق، ذيل آيه 12 طه؛ سيوطي، الدر المنثور، قم، کتابخانه آيت الله مرعشي نجفي، 1404، ذيل آيه 12 طه؛ قرشي، علي اکبر، احسن الحديث، تهران، بنياد بعثت، 1377ش، ذيل آيه 12 طه. [5]. بلاذري، انساب الاشراف، بيروت، دارالفکر، چاپ اول، 1417ق، ج2، ص475. [6]. ابن کثير، البداية و النهاية، بيروت، دارالفکر، 1407ق، ج5، ص151. [7]. سايت اينترنتي: www.ghahany.mihanblog.com [8]. طه / 12. [9]. شيخ طوسي، تهذيب، ج6، ص45 و 51. [10]. سايت اينترنتي: www.bashqah.net
پرسش: آيا «کل يوم عاشورا و کل ارض کربلا» حديث است؟
پاسخ: از آن‌جا كه اين كلام «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا» ؛ «هر روزي عاشورا و هر مکاني کربلاست» داراي معنايي والا و عالي مي‌باشد، برخي پنداشته‌اند اين عبارت حديث مي‌باشد؛ ولي تتبّع دقيق اهل حديث اين مطلب را روشن ساخته كه اين كلام حديث نيست. هم چنين بارها و بارها پژوهشگراني با ابزار پيشرفته كامپيوتري و نرم افزاري جستجو كرده و در هيچ يك از منابع اصلي روايي آن‌را نيافته‌اند و حديث نبودن آن تقريباً قطعي شده است . ظاهراً اين كلام با اندكي تفاوتي ، اولين بار در شعر يكي از شاعران ارادتمند به ابا عبدالله الحسين ـ عليه السّلام ـ به نام «عبدالحسين اعصم» كه «سيد جواد شبّر» در كتاب «ادب الطف» (شعراء الحسين) نام ايشان را ذكر كرده ، مي‌باشد. اين كلام درخشان، براي شيعه پيامي بزرگ دارد كه بايد در هر جا و هر مكان و زمان از كربلا و عاشورا الگو بگيرد، همه جا و هميشه الگوي او كربلا و عاشورا باشد. «امام خميني قدس سره» نيز اين مطلب را چنين بيان مي‌فرمايند: «اين كلمه كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا، يك كلمة بزرگي است كه اشتباهي از او مي‌فهمند. آن‌ها خيال مي‌كنند كه يعني هر روز بايد گريه كرد ، لكن اين محتوايش غير از اين است. كربلا چه كرد ؟! و ارض كربلا در روز عاشورا چه نقشي را بازي كرد؟! عده¬اي معدود آمدند كربلا و ايستادند و در مقابل ظلم يزيد و در مقابل دولت جبّآر در مقابل امپراطور زمان ايستادند و فداكاري كردند و كشته شدند ولكن ظلم را قبول نكردند و شكست دادند يزيد را، همه جا بايد اين‌طور باشد و همه روز هم بايد اين‌طور باشد همه روز بايد ملت ما اين معنا را دانسته باشد كه امروز عاشورا است و ما بايد مقابل ظلم بايستيم و همين جا هم كربلاست و بايد نقش كربلا را ما پياده كنيم ؛ انحصار به يك زمين ندارد منحصر به يك افراد خاص نمي‌شود قضيه كربلا منحصر به يك جمعيت هفتاد و چند نفري و يك زمين كربلا نبود. همه زمين‌ها بايد اين نقش را ايفا كنند و همه روزها».[1] پاورقي : [1] . موسوي خميني، روح الله ؛ صحيفة نور، ج9، ص202.
پرسش: بر فرض كه يزيد عامل شهادت امام حسين ـ عليه السّلام ـ بوده باشد، با صرف كشتن حسين بن علي كافر نمي‌شود چرا كه با قتل نبّي است كه كفر محقق مي‌شود و قتل مسلمان غير نبّي فقط معصيت است نه كفر.
پاسخ: يزيد بن معاويه با تغيير سنّت نبّي اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ و انجام منكرات به‌طور علني و از همه مهم‌تر قتل امام حسين ـ عليه السّلام ـ و اسارت اهل بيت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و كشتار و جنايت در شهر مدينه و آتش زدن كعبه و ... اعمالي انجام داد كه علماي اسلام تماماً از آن بي‌زاري مي‌جويند و بيشتر آن‌ها حكم به كفر و جواز لعن وي كرده‌اند. در قرآن خداي تعالي چند گروه را به جهت اوصاف و اعمالي مورد لعن و نفرين قرار داده كه همه اين اوصاف و اعمال در يزید موجود بوده است از جمله: « وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا»[1] (هركس مؤمني را بعمد بكشد مجازات او آتش جهنّم است كه در آن جاويد معذب خواهد شد. خدا بر او خشم و لعن كند و عذابي بسيار شديد براي او مهيّا سازد). يزيد بن معاويه با قتل آل البيت ـ عليهم السّلام ـ و كشتار مردم مدينه در واقعه حرّه يكي از مصاديق اين آيه‌ي مي‌باشد و عدّه‌اي با استدلال بر اين آيه لعن بر وي و معاويه ابن ابوسفيان را جايز مي‌دانند. يك دسته ديگر از كساني كه مورد لعن قرآن كريم قرار گرفته‌اند، كساني مي‌باشند كه به اذيت و آزار رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ پرداخته، « إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِينًا»[2] (آنان‌كه خدا و رسولش را مورد آزار و اذيت قرار دهند، خدا آن‌ها را در دنيا و آخرت لعنت مي‌كند و براي آن‌ها عذابي با ذلت و خواري مهيا ساخته است). حال سئوال اين است كه: آيا كسي كه فرزند پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ را بكشد و اهل البيت آن‌حضرت را با خواري تمام به اسارت ببرد به آن‌حضرت اذّيت و آزار نكرده است؟! از سوي ديگر چگونه لعن يزيد بن معاويه جايز نباشد حال آن‌كه نبّي اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ پدران وي را كه در ظاهر از او بهتر بودند را مورد لعن خود قرار داده است.[3] در اين‌جا به بعضي از اقوال علماء جهان اسلام خصوصاً بزرگان اهل سنّت دربارة يزيد بن معاويه نظر مي‌اندازيم صاحب تفسير روح المعاني نقل مي‌كند كه: «جزم و يقين به كفر يزيد و لعن بر او كرده‌اند جماعتي از علماء از جمله قاضي ابويعلي، الحافظ ابن جوزي و تفتازاني كه گفته است اعتباري براي ايمان يزيد كه لعنت خدا بر او باد و بر ياران و دوستان او باد، نمي‌باشد و جلال الدین سيوطي تصريح به لعن او كرده است. وي سپس با نقل شعري از يزيد بن معاويه بعد از شهادت امام حسين ـ عليه السّلام ـ مي‌گويد: ...« يعني قتل امام حسين ـ عليه السّلام ـ را در مقابل كساني كه رسول‌خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ از اجداد وي در روز بدر به قتل رسانيد مي‌دانست و «هذا كفّر صريح» و اين كفر صريح مي‌باشد...»[4] جاحظ در رسائل خود مي‌گويد: «منكراتي كه يزيد بن معاويه از قبيل، قتل حسين، و اسارت دختران رسول‌ خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ و زدن به دندان حسين با چوب و ترسانيدن اهل مدينه و خرابي كعبه انجام داد دلالت بر سوء راي و كينه و بغض و نفاق او مي‌كند و اين باعث خروج وي از ايمان مي‌باشد. و سپس مي‌گويد: «فالفاسق ملعون و من نهي عن شتم الملعون فملعون»[5] تفتازاني نيز يزيد را كافر مي‌داند و براي ايمان وي شأني قائل نمي‌باشد و لعن وي را جايز مي‌داند.[6] ابن حزم اين حركت يزيد را براي رسيدن به دنيا مي‌داند و او را ياغي مي‌داند.[7] ابن خلدون مي‌گويد: «اجماع بر فسق يزيد وارد شده است و با اين اجماع وي صالح براي رهبري نمي‌باشد و...»[8] و ابن مفلح الحنبلي مي‌گويد: «ابن عقيل و ابن جوزي جايز دانسته‌اند خروج بر امام غير عادل را به دليل قيام حسين بر عليه يزيد» و سپس با ذكر گوشه‌اي از جنايات يزيد اصل حكومت يزيد را زير سئوال مي‌برد.[9] كفر يزيد بن معاويه در جهان اسلام به‌طوري واضح و روشن بوده است كه ادّعا اجماع بر اين مطلب شده است. و اگر كسي در اين مطلب شك مي‌كرد، مورد تعزیر قرار می گرفت. یوسف ابن تغری بردي حنفي نقل مي‌كند كه: «علماء فتوي به تعزیر عمربن عبدالعزيز قزويني دادند؛ زيرا وي به يزيد لقب اميرالمؤمنين مي‌داد و مي‌گفت اميرالمؤمنين يزد و سپس او را از بعداد خارج كردند»[10] ابوشامة نيز نقل مي‌كند كه «احمد بن اسماعيل بن يوسف قزويني وارد بغداد شد و روز عاشورا در نظاميه بغداد بالاي منبر مشغول سخنراني بود پس به او گفتند بر يزيد بن معاويه لعنت كن وي خود داري كرد پس او را از بالاي منبر به پايين انداختند و نزديك بود كشته شود و بعد از اين جريان او را از بغداد خارج كردند و وي به قزوين رفته و در سال 590 هـ از دنيا رفت»[11] اين در صورتي بوده است كه در نظاميه بغداد، دانشمندان بزرگي زندگي مي‌كردند و نظاميه بغداد محل اصلي و حوزه درس علماي اهل سنّت محسوب مي‌شده است. پاورقي ها: [1] ـ سورة نساء، آية 92. [2] ـ سورة احزاب، آية 57. [3] ـ تاريخ طبري، محمّد بن جديد طبري، انتشارات دار الكتب العلّيه (بيروت)، جلد 5، ص 622؛ تاريخ ابن الفداء، جلد 2، ص 57، حوادث سال 238. [4] ـ تفسير روح المعاني، الوسي، ج 26، ص 73، ذيل آيه‌ي: فهل عسيتهم ان توليتم. [5] ـ رسائل الجاحظ، ص 298، الرسالة‌ الحادية عشره في بني اميه. [6] ـ شرح العقائد النسفية، ص 181، طبع الاستانة، سال 1313. [7] ـ المحلي، ابن حزم، جلد 11، ص 98. [8] ـ المقدمه، ابن خلدون، ص 254 و 255، عند ذكر ولاية‌ العهد. [9] ـ الفروع، جلد 3، ص 548، باب فتال اهل البغي، انتشارات المنار، سال 1345 هـ. [10] ـ النجوم الزاهرة، جلد 1، ص 163، سال 590 هـ. [11] ـ رجال القرنين، لابي شامة، ص 6، سا 590هـ.
 

دسته بندی ها

احکام ( 505 )
عفاف و حجاب ( 40 )
درس هایی از محضر استاد مطهری (ره) ( 220 )
مهارت های زندگی ( 80 )
نهضت عاشورا ( 477 )
ازدواج ( 25 )
فرق و مذاهب ( 25 )
اطلاعات عمومی ( 154 )
مهدویت ( 55 )
ولایت فقیه ( 49 )
زن و خانواده ( 50 )
 
منوی اصلی
صفحه اصلی
اخبار
مقالات
تالار گفتگو
پرسش و پاسخ
جستجو
جستجو در :
جستجو
ورود اعضا
ثبت نام
 ورود
اوقات شرعي
شنبه
۱۳۹۶/۹/۲۵
اذان صبح:
طلوع خورشید:
اذان ظهر:
غروب خورشید:
اذان مغرب: